ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٤٦٧ - باب ولادت ابى الحسن على بن محمد - نقى(ع)
وسيله گشايش تو گردد، كسى نزد آن حضرت فرستاد و مرض او را شرح داد و فرستاده، اين دستور را آورد كه: از كسب گوسفند بگيرند و با گلاب حل كنند و بسايند (كسب را در كتب لغت به فشرده روغن تفسير كردهاند و مجلسى- ره- آن را پشكلهاى گوسفند دانسته كه زير پاى آنها ماليده و در هم مىشود) و بر آن دمل گذارند.
چون فرستاده، دستور را آورد و به آنها گزارش داد، آن را به باد مسخره گرفتند. فتح گفت: به خدا او داناتر است بدان چه گفته و كسب را حاضر كرد و به دستور آن حضرت، كار كرد و آن را بر دمل گذاشت و متوكل را خواب گرفت و دردش آرام شد و سر باز كرد و آنچه در آن بود بيرون آمد و مژده سلامتى او را به مادرش دادند، و ١٠ هزار اشرفى سر به مهر خودش براى امام (ع) فرستاد، و متوكل از بيمارى خود بهبود كامل يافت.
و بطحائى علوى (محمد بن قاسم بن حسن بن زيد بن حسن (ع) كه با پدر و جدش همه پشتيبان عباسيان بودند بر عليه ديگران از بنى هاشم- از مجلسى ره) نزد متوكل سخن چينى كرد كه پول و اسلحه براى آن حضرت مىفرستند و او به سعيد حاجب دستور داد كه شبانه به خانه آن حضرت يورش بر و هر چه پول و أسلحه نزد او يافتى برگير و براى من بفرست.
ابراهيم بن محمد گويد: سعيد حاجب گفت: من شبانه به خانه آن حضرت رفتم و نردبان به همراهم بردم، سر بام رفتم و چون در تاريكى به يكى از پلكانها سرازير شدم نمىدانستم از كجا وارد خانه شوم، امام فرياد زد: اى سعيد، به جاى خود باش تا شمع بياورند براى تو، طولى نكشيد كه شمعى آوردند و من فرود آمدم،