ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٣٦٩ - باب ولادت ابى عبد الله جعفر بن محمد(ع)
فرمانى به والى خود بر حرمين حسن بن زيد (پسر امام حسن مجتبى (ع) كه معلوم مىشود طرفدار بنى عباس و منحرف از امام صادق (ع) بوده) گسيل داشت كه خانه جعفر بن محمد (ع) را بر سر او آتش بزن، او هم آتش به خانه امام صادق (ع) زد و آتش بر در خانه و آستانه آن برافروخت و امام صادق (ع) بيرون شد و در ميان آن آتش افروخته، گام مىزد و مىفرمود: منم پسر اعراق الثرى (لقب اسماعيل بوده) منم پسر ابراهيم خليل خدا (ع).
٣- از رُفَيد: آزاد كرده يزيد بن عمرو بن هبيره (والى عراق بوده از طرف مروان بن محمد) كه گفت: ابن هبيره بر من خشمگين شد و سوگند ياد كرد كه مرا بكشد، من از او گريختم و به امام صادق (ع) پناهنده شدم و به او گزارش حال خود را دادم.
در پاسخ فرمود: نزد او برگرد و سلام مرا به او برسان و به او بگو كه من مولاى تو رفيد را از خشم تو در پناه گرفتم، مبادا به او بدى برسانى، من به او عرض كردم: قربانت، او يك شامى بد عقيده است، فرمود: همچنان كه به تو مىگويم نزد او برو، من به سوى او برگشتم و در يك باديه مىرفتم و يك عرب بيابانى به من رسيد و به من رو كرد و گفت: كجا مىروى؟ من چهره آدم كشتهشدنى در تو مىبينم. سپس گفت: دستت را بر آور، بر آوردم، گفت:
دست آدمى است كه كشته مىشود، سپس گفت: پايت را به من بنما، پايم را بر آوردم، گفت: پاى آدم كشتهشدنى است، سپس گفت: همه تنت را برآور، من تنم را بر آوردم، گفت: تن كشتهشدنى است، سپس گفت: زبانت را برآور، زبانم را در آوردم، به من گفت: برو بر تو باكى نيست زيرا در زبانت يك پيغامى است كه