ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٣٤١ - باب ولادت حسين بن على(ع)
پروردگارت سلامت رساند و مژدهات دهد كه او امامت و ولايت و وصيت را در نژاد اين شهيد نهد، پيغمبر گفت: من راضى شدم، سپس پيغمبر فرستاد نزد فاطمه كه خدا مرا به نوزادى از تو مژده داده كه امتم پس از من او را مىكشند، فاطمه (ع) پاسخ فرستاد كه مرا نيازى نيست به نوزادى كه امتت پس از تو او را مىكشند.
پيغمبر به او پيغام فرستاد كه به راستى خدا در نژاد او است كه امامت و ولايت و وصيت را نهاده است، فاطمه پاسخ فرستاد كه من راضى شدم (١٥ سوره احقاف): «و به او از روى نگرانى و بد دلى آبستن شد و او را با نگرانى و بد دلى زائيد و آبستنى و شيرخوارگى او سى ماه بود، تا چون به نيرومندى رسيد و چهل ساله شد، گفت پروردگارا به من روزى كن كه شكرگزارى كنم از نعمتى كه تو به من انعام كردى و بر پدر و مادرم و براى اين كه كردار شايستهاى كنم كه تو آن را بپسندى و نژاد مرا اصلاح فرما». اگر نمىگفت نژادم را اصلاح كن برايم، هر آينه همه نژادش امام بودند. حسين از فاطمه (ع) و از هيچ زنى شير نخورد، او را نزد پيغمبر (ص) مىآوردند و ابهام خود را در دهانش مىنهاد و از آن به اندازه كفايت دو تا سه روزش مىمكيد پس گوشت حسين از گوشت رسول خدا (ص) روئيد و از خون او و كودك ٦ ماه نزائيدند (كه زنده ماند) جز عيسى بن مريم و حسين بن على (ع).
در روايت ديگر است از امام رضا (ع) كه: پيغمبر (ص) را شيوه بود كه حسين را نزد او مىآوردند و زبانش را در دهان او مىگذاشت و آن را مىمكيد و به همان اكتفاء مىكرد و از هيچ زنى شير نخورده است.
٥- از امام صادق (ع) در تفسير قول خدا عز و جل (٨٨ سوره