مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٩٨ - راه ابطال نظریه اول
که حرکت صفت ذاتی مقوله است معنایش این است که متحرک عین حرکت است.
در این حالت در واقع دو چیز به نام متحرک و حرکت نداریم بلکه تحلیلًا دو چیز داریم، همانطور که در باب جسم، ممتد و امتدادی نداریم و امتداد عین ممتد است.
حال آیا ایرادی دارد که در اینجا حرکت عین متحرک باشد؟ چرا نمیتوان عین همان حرفی که در مورد حرکت در جوهر به عنوان صفت ذاتی مقوله گفته میشود در مورد حرکت در چهار مقوله دیگر گفت؟ پاسخ این است که اگر حرکت، صفت ذاتی أین باشد فاعل و علتی که این حرکت را ایجاد میکند، همان علتی است که خود أین را ایجاد میکند، به این معنا که فاعل، أین را ایجاد میکند که لازمه ذات آن أین، حرکت است. حال میپرسیم آیا این أینی که شما فرض کردهاید و به آن شخصیت دادهاید وجود فی نفسه و لنفسه دارد؟ آیا امری است که در کنار جسم قرار گرفته است «کضمّ الحجر فی جنب الانسان» مثل اینکه ما الآن در کنار دیوار قرار گرفتهایم، که در اینجا یک رابطه اعتباری وجود دارد؟ اینطور نیست، بلکه این أین عرض است، وجودش وجود ربطی و وجود ناعت است و ایجاد فی نفسه و لنفسه برای عرض محال است و تنها جعل تألیفی به عرض تعلق میگیرد. آن وجود فی نفسه که برای أین در نظر میگیرید عین وجود أین برای جسم است؛ ایجاد أین عین ایجاد جسم متأین است.
پس در اینجا میان این عرض و موضوع آن یک نسبت عارضی برقرار است. ولی شما نسبتی را به خود أین میدهید که این نسبت نادرست است؛ میگویید أین متجدد است و در واقع برای أین شخصیت قائل میشوید. این مثل آن است که انسان معنای حرفی را با معنای اسمی اشتباه کند و چیزی را که باید به نحو معنای حرفی تعقل شود به صورت معنای اسمی تعقل کند. البته ماهیت عرض، معنای اسمی است و از این جهت فرقی با جوهر ندارد ولی وجود عرض برای جوهر، وجودی است که «وجود لنفسه» ندارد. شما برای آنچه که وجود لنفسه ندارد وجود لنفسه فرض کرده و بعد میگویید: أین است که تجدد را قبول میکند. أین برای خودش وجودی ندارد که بخواهد تجدد را قبول کند؛ قبول کردن أین یعنی قبول کردن جسم. پس خود أین نمیتواند قبول کننده باشد و موضوع، خود جسم است.
چنانکه گفتیم حاجی در یکی از حواشی خود بر فصل سی و سوم متوجه همین نکته شده است. من یادم نیست که مرحوم آخوند این مطلب را به این بیان در جایی