مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦١٧ - فصل ١٣
ملازما لجسمیته، و إن کان ملازماً عاد التقسیم [١] و لا ینقطع إلّابأن یقال تلک الأوصاف غیرلازمة لجسمیة الفلک ففیه تجویز للخرق و الفساد، أو إنها لازمة للجسمیة المطلقة إمّا بغیر واسطة أو بواسطة مایلازمها مع أنّ تلک الأوصاف غیر مشترکة فی الجمیع، فلتکن الحرکة أیضاً کذلک [٢]. و إن قیل [٣] إنّ تلک الملازمة لما حلّت فیه الجسمیة و هو المادة فإنّ الأفلاک لکون مادّتها مخالفة لسائر الموادّ و کانت مقتضیة لتلک الأشکال و المقادیر الجسمیة أیضاً حصلت الملازمة بین الجسمیة و تلک الامور، فعلی هذا نقول لمَ لا یجوز أن یکون لبعض الأجسام مادة مخصوصة مخالفة لسائر المواد و هی لذاتها تقتضی حرکة مخصوصة و لا یلزم منه اشتراک الأجسام فی ذلک.
أقول: أمّا الّذی ذکره فی الفلک فمبناه علی الغفلة عن أحوال الماهیة و کیفیة ارتباط الجنس بالفصل المحصل إیاه فی النوع المحصل فی الذهن و عن کیفیة الملازمة بین مادتها و صورتها فی النوع المرکب فی الخارج [٤]، و عن معرفة أنّ الصورة الفلکیة بل کل صورة من الصور المخصوصة التی فی الأجسام محصّلة لجسمیتها [٥] لا أنّ الجسمیة فیها و فی غیرها مقتضیة للفلکیة أو الناریة أو المائیة [٦]، و بالجملة.
[١]. یعنی نقل کلام میکنیم که منشأ آن لازم چیست؟ خود جسم است و یا امر موجود در جسمیت؟[٢]. میگوید اگر در عین اینکه لازمه جسمیت است همه اجسام اینچنین نیستند، قاعده شما که اگر چیزی لازمه جسمیت است همه اجسام باید آن را داشته باشند نقض میشود. پس در مورد حرکت هم میتوان همین حرف را گفت.[٣]. این «إن قیل» ادامه مطلب فخر رازی است.[٤]. فخر رازی رابطه جنس و فصل و نیز رابطه ماده و صورت را نتوانسته درست درک کند. فکر کرده است که جنس ولو در ذهن، از خود تحققی دارد و فصل عارضش میشود. ماده را هم امر مشخصی تصور کرده است؛ فکر کرده است که ماده امری موجود در جایی است مثل گِلی که قبلًا وجود دارد و به آن شکل میدهند. اینها را قبلًا توضیح دادیم.[٥]. محصلِ جسمیت است نه عارض جسمیت.[٦]. فخر رازی خیال کرده است که جسمیت اقتضای یکی از صور نوعیه مثل فلکیت، ناریت و مائیت را دارد، در حالی که صورت نوعیه است که اقتضای یک ماده را دارد.