مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٢٣ - برهان سوم بر حرکت جوهری
مقرّب آن است [١]. توضیح اینکه اگر یک طبیعت افراد کثیر داشته باشد هر یک از افراد باید یک سلسله مشخِصات داشته باشد که مابه الامتیاز این فرد از افراد دیگر است. گاهی تعبیر میکنیم به «مشخِص» و گاهی به «مابه الامتیاز».
اگر انسان محض بخواهد وجود پیدا کند یعنی چیزی که فقط انسان است، نه کمیت دارد نه کیفیت، نه وضع، نه زمان و نه مکان، این مساوی است با اینکه یک حقیقت مجرد از ماده به وجود بیاید، و اگر حقیقت مجرد به وجود آید نوعش منحصر در فرد میشود. معنی ندارد که ما مثلًا دو انسان محض داشته باشیم.
شیخ اشراق قاعدهای ذکر کرده که «صرف الشیء لایتثنّی و لایتکرّر» که حرف درستی هم هست؛ یعنی اگر یک شیء به صرافت خودش باقی باشد و اختلاف با غیر خود پیدا نکند قابل تکرر و قابل تثنّی و تعدد نیست. چه وقت یک طبیعت قابل تکرار است؟ آن وقتی که آمیختگی با شیء دیگر پیدا کند: انسانِ سفید، انسانِ سیاه؛ انسانِ در این وضع، انسانِ در آن وضع؛ انسانِ مضاف به آن انسان، یعنی انسانی که مولود آن دو انسان است، و انسانی که مولود دو انسان دیگر است. اینهاست که منشأ تکثر میشود که اصطلاحاً مشخِصات یا عوارض مشخِصه خوانده میشوند.
در اینجا این سؤال مطرح میشود که آیا اینها ممیزاتاند یعنی فقط سبب امتیاز میشوند یا مشخِصاند یعنی شخصیت و فردیت ایجاد میکنند و شیء را از کلیت بیرون میآورند؟.
طبق یک قول وقتی مجموع مشخصات به یک کلی ضمیمه شود، کلی به شخص تبدیل میشود، اما به عقیده مرحوم آخوند اینها مشخصات نیستند. اگر میلیونها مفهوم را هم به یکدیگر ضمیمه کنیم محال است که تشخص پیدا شود و آن مفهوم همچنان کلی است. حتی وقتی میگوییم «پسر عمرو»، این یک مفهوم کلی است، چون افراد بسیاری میتوانند پسر عمرو باشند. ملاک تشخص فقط وجود است و بس؛ وجود شیء است که مشخِص آن است. آنچه دیگران «مشخصات» میشمارند در واقع علامات و امارات تشخصاند، یعنی عناوینی هستند که حاکی از تشخصاند، حاکی از آن وجود مشخَّص هستند. وضع، زمان، کم، کیف و أین خاص.
[١]. سؤال: خلاصه برهان قبل چیست؟.
استاد: عرض کردیم وقتی که عرض از توابع و لوازم و مراتب وجود جوهر است، در تمام احکام از جمله حرکت داشتن تابع جوهر است و امکان ندارد در هیچ حکمی از جوهر استقلال داشته باشد.