مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٢٦ - آیا این تخالف واقعی است؟
که دائماً از نوعی از مقوله به نوع دیگر خارج میشود ملاک و حافظ وحدت این امور بالقوه است. مرحوم آخوند بر اساس فلسفه خودش اثبات کرد که وجود خود آن مقوله ملاک وحدت آن است نه موضوع. در آنجا که قدما میگفتند: «التسود لیس بسوادٍ اشتدّ» ایشان به ظاهر این مطلب را قبول میکرد ولی بعد به گونهای حرف زد که این مطلب رد میشد.
حاصل نظر مرحوم آخوند این بود که اگر شیء از نوعی از سواد به نوع دیگر حرکت میکند انواع بالقوه هستند ولی در اینجا یک وجود بالفعل برای سواد وجود دارد که حافظ وحدت مراتب سواد همین وجود است. حال اگر ما ملاک نیاز به موضوع را حفظ وحدت مراتب مافیه الحرکه بدانیم باز در باب حرکت در جوهر ما نیازمند به موضوع نیستیم همچنان که در باب حرکت در اعراض هم نیازمند به موضوع نیستیم، چون ملاک وحدتْ وجود است. در هیچ جا به این دلیل، ما نیازی به موضوع نداریم؛ اگر نیاز به موضوع داشته باشیم به ملاک دیگری است.
با این توضیحات، اینکه مرحوم آخوند در اینجا اصرار دارد «ماده با صورةٌ مّا» را موضوع باقی بداند، قطعاً روی همان نظری است که عرض کردم؛ یعنی این نظر که حرکت از آن جهت نیازمند به موضوع است که ماده قابل میخواهد.
بنابراین سخن مرحوم آخوند کاملًا قابل توجیه است، به این بیان که هر مرتبهای از مراتب حرکت قابل است برای مرتبه دیگر. حرکت ترکیبی است از فعلیت و قوه، از قابلیت و مقبولیت. در باب حرکت در اعراض، قابل، جسم بود و مقبولْ عرض، ولی در باب حرکت در جوهر، هر مرتبهای قابل است برای مرتبه بعد و هر مرتبهای مقبول است برای مرتبه قبل، و در هر مرتبهای ماده داریم با صورةٌ ما. چون مراتب از یکدیگر منفصل نیستند، تمام یک حرکت، سراسر قابلیت است و سراسر مقبولیت؛ تمام مراتب حرکت سراسر موضوع است و سراسر مافیه الحرکه. پس موضوع و ما فیه الحرکه یکی است و در عین حال ما واقعاً در اینجا موضوع داریم. پس چنین نیست که در باب حرکت در جوهر قابل نداریم.
مرحوم آخوند در اینجا اصرار دارد که در مورد حرکت توسطی چنین فرض کند که یک امر باقی از ابتدا تا انتهای حرکت وجود دارد. اما ایشان در فصل سی و سوم که تحت عنوان «فی ربط الحادث بالقدیم» میآید، نظر دقیقتر خود را بیان کرده است و در آنجا حرکت توسطی را انکار میکند. ایشان در آنجا میگوید اینکه