مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٢٦ - توضیح نظریه چهارم
یک امتداد و کشش است و «آن» تنها اعتبار ذهن است. «آن» که در باب زمان معقول است «آن» ی است که متفرع بر زمان است یعنی حد زمان، حد مشترک دو زمان، اما «آن» ی که زمان متفرع بر آن باشد یعنی زمان از آن تشکیل شده باشد موهومی بیش نیست و چنین چیزی وجود ندارد. پس فرض آنات درست نیست و زمان یک امر ممتد است، که بعد در این باره در بحث مربوط به «آن» بیشتر بحث خواهیم کرد.
مسافت هم از همین قبیل است. این اشتباه است که بگوییم از این دیوار تا آن دیوار واقعاً چند میلیارد نقطه به معنای جزء لایتجزی وجود دارد. مسافت هم در ذات خودش یک حقیقت ممتد است. پس حرکت عبارت شد از تحقق یک امر ممتد در مدتی از زمان و در مسافتی معین که هرکدام از زمان و مسافت هم یک امر ممتد و کششدار است. پس مثلًا أینی که در اینجا فرض میکنیم خود یک امر کششدار است.
حاصل نظریهای که از آن چهار نظریه پذیرفتیم این شد که معنای حرکت در مقوله این است که «للمتحرک فی کل آن فرد من المقولة». در اینجا این سؤال مطرح میشود که آیا این همان نظریه مردود نیست که حرکت را مجموع سکونات، زمان را مجموع آنات، و مسافت را مجموع نقاط میداند؟ پاسخ این است که این نظریه میگوید: «للمتحرک فی کل آن فرد من المقولة بالقوة» نه بالفعل، در حالی که لازمه آن نظریه مردود این بود که «للمتحرک فی کل آن فرد بالفعل من المقولة».
حال که طبق قول چهارم در هر آن یک فرد بالقوه داریم پس در اینجا چه چیزی بالفعل است؟ پاسخ این است که ما دو فرد داریم: فرد بالفعل و فرد بالقوه. فرد بالفعل مقوله فرد زمانی و کششدار است و فرد بالقوه مقوله فرد فرضی است. فرد بالفعل که یک واحد کششدار است قابل این است که ذهن آن را به افراد بالقوه تقسیم کند. در اینجا «بالقوه» یعنی برای ذهن قابل تقسیم است، پس در اینجا واقعاً فرد نداریم. فرد بالفعل متدرج، از نظر ذهن قابل تقسیم به اجزاء است و از آن، افراد بینهایتی قابل انتزاع است. پس اگر میگوییم وقتی جسم در أین حرکت میکند آناً فآناً فرد عوض میکند نباید خیال کرد که این افراد بالفعلاند. معنای صحیح این تعبیر این است که وقتی شیء حرکت میکند یک أین واحد متصل دارد که این أین واحد به گونهای است که میتوان افراد آنی غیر متناهی برای آن فرض کرد.