مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٩٩ - راه ابطال نظریه اول
گفته باشد.
همین مطلب را به نحو دیگری هم میتوان بیان کرد. حکما اصطلاحی دارند، میگویند: طبیعت «فاعل الحرکه» است نه «فاعل الوجود»؛ یعنی طبیعت در هرجا اثری بگذارد، نمیتواند ایجاد کننده یک ماهیت باشد بلکه فقط میتواند حرکت دهنده یک شیء باشد. به تعبیر دیگر طبیعت در هرجا که علت است، فقط وجود ناعت میدهد نه وجود لنفسه.
پس به این بیان نظریه اول را باید ابطال کرد نه به این بیان که آیا ذات سواد باقی است یا باقی نیست، اگر باقی است چنین و اگر باقی نیست چنان. خلاصه بیان این است که موضوع حرکت و خود حرکت از نظر وجود یک چیزند و فقط تحلیلًا و مفهوماً با یکدیگر اختلاف دارند. پس علتی که حرکت را ایجاد میکند همان علتی است که به مقوله وجود میدهد. پس در این صورت مقوله متحرک بالذات است و اگر مقوله بخواهد متحرک بالذات باشد، وجودش نمیتواند وجود رابطی باشد بلکه باید وجود نفسی باشد، که این استدلال با مبانی مرحوم آخوند هم جور در میآید [١].
[١]. ممکن است کسی به این دلیل آقایان ایراد دیگری علاوه بر ایراد ما بگیرد که این ایراد هم ایراد مهمی است. آن ایراد این است که ما گفتیم که معنای حرکت در مقوله این است که مقوله موضوع است.
مقوله چیست؟ آن جنس الاجناس نه انواع مقوله. اگر میگوییم در حرکت در أین، مقوله موضوع است یعنی جنس أین موضوع است نه نوع خاصی از آن و همچنین جنس کیف موضوع است نه نوع آن.
ولی شما در اینجا مغالطه کردید و بحث را روی نوع برده و گفتید: «التسود لیس سواداً اشتدّ». سواد نوعی از کیف است و کسی نگفته بود نوع موضوع است. چه مانعی دارد که بگوییم «التسود هو کیف یشتد». اگر سؤال شود کیف در چه چیز اشتداد پیدا میکند، میگوییم کیف در انواعش اشتداد پیدا میکند. این یک مسئله علی حده است و به هرحال، شق جدیدی است.
البته این ایراد جواب دارد ولی قاعده این بود که از ابتدا مطلب به این صورت طرح میشد که آن کسی که میگوید مقوله موضوع است یعنی جنس مقوله موضوع است نه نوع مقوله. البته اشکالش فقط این است که اگر ما جنس مقوله را موضوع بگیریم، بالاخره این جنس باید در همه مسافت باقی باشد. آن چیزی که اشتداد پیدا میکند چیست؟ اگر بگوییم جنس از نوعی به نوع دیگر خارج میشود لازم میآید که جنس باقی باشد در حالی که انواع عوض میشوند که استصحاب کلی قسم ثالث میشود.
جنس متقوم به نوع و فصل است و متکثر به تکثر آنهاست و اگر فصلش معدوم شود خودش هم معدوم شده است و فصل بعدی که میآید همراه فرد دیگری از جنس میآید نه اینکه جنس مثل یک موضوع، باقی است و فصلها را عوض میکند. فصل متقوم به جنس نیست بلکه جنس متقوم به فصل است.