مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧٨ - یک مثال
محرک منتهی به محرک غیرمتحرک نمیشود. پس مافوق این آخری (متحرک اخیر) همه، واسطه و متحرک محرک هستند. گفتیم واسطه، چه یکی باشد چه هزارتا و چه غیرمتناهی، حکم یک واحد را دارد. پس تمام این غیرمتناهی هم مابعد خود را- که متحرک اخیر باشد- حرکت نمیدهد مگر آنکه چیز دیگری این غیرمتناهی (واسطه) را حرکت دهد. حال که این چیز دیگر وجود ندارد این واسطه نمیتواند محرک باشد. پس لازم میآید اینها حرکت نکنند و اگر اینها حرکت نکنند آخری نباید حرکت داشته باشد در حالی که چنین نیست. پس محال است که سلسله متحرکات در طبیعت غیرمتناهی باشد.
یک مثال
دیدیم که فرض ما در مورد محرکی نیست که در زمان قبل وجود داشته است. روی آن کسی بحث نمیکند چون آن محرک واقعی نیست. حرکت کوچک برگ یک درخت را در نظر بگیرید. اگر از جنبه طبیعی بخواهیم نظر کنیم میگوییم علت حرکت این برگ درخت مثلًا حرکتی بوده که در لحظه قبل هوا (باد) داشته است. باد معلول حرکت دیگری است که مثلًا در زمان قبل در جوّ در اثر تغییر درجه حرارت حاصل شده است. فیلسوف قبول ندارد که اینها علت حرکت برگ درخت باشند.
میگوید اینها معدّات هستند. آن که این برگ را حرکت میدهد نیرویی است در درون خود برگ و آن نیرو چون در طبیعت است حتماً در درون خودش متحرک است و آن هم محرکی باید داشته باشد که از درون خودش نمیتواند بیرون باشد. آن هم اگر از سنخ طبیعت باشد حتماً متحرک است. پس تا آنجا که به طبیعت تعلق دارد حرکتی است و حرکتی علت حرکتی، و حرکتی علت حرکتی، و ... ولی تمام حرکتها همزمان هستند بدون اینکه از یکدیگر جدا باشند. این حرکتهای همزمان باید به قوهای و به مبدئی که خودْ متحرک نباشد منتهی شود.
در اینجا این سؤال پیش میآید که محرک عقلی یا محرک اول که خود تغییرناپذیر است و حرکت ناپذیر، چگونه حرکت را در طبیعت ایجاد میکند؟ اینکه خود طبیعت، حرکت را در طبیعت ایجاد کند برای ما امری است معقول و مفهوم ولی غیر طبیعت چگونه حرکت را در طبیعت ایجاد میکند؟ این همان مسئلهای بود که در جلسه قبل اشاره کردیم. گفتیم یکی به آن معناست که غیر طبیعت حکم غایت را