المباحث النحويه شرح سيوطى - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٢٠٨٠ - مبحث ابدال
بخلاف يائى كه متحرّك است كه به « واو » قلب نمىشود مانند: هيام (حالتى است كه از عشق به هم مىرسد همچون جنون).
و نيز بخلاف يائى كه مفرد نبوده يعنى مدغم و مشدّد است مانند: حيّض.
چه آنكه « ياء » در هيچيك از ايندو مورد به « واو » قلب نمىشود.
و همچنين بخلاف يائى كه در كلمه جمع آمده باشد چه آنكه براى آن حكم ديگرى است و آن عبارتست از قلب ضمّهاى كه قبل از ياء است به كسره چنانچه مصنّف به آن اشاره كرده و گفته است:
حرف مضموم را در جمع كسره مىدهند چنانچه در جمع « اهيم » مىگويند: هيم.
شارح گويد:
مراد اينست كه در جمع حرفى كه قبل از ياء ساكنه قرار گرفته و مضموم است را كسره مىدهند چنانچه در جمع « اهيم » مىگويند: هيم (بكسر هاء).
اين كلمه در اصل: هيم بضمّ هاء بروزن حمر بوده سپس ضمّه آن را به كسره تبديل كرديم.
مصنّف گويد:
زمانى كه « ياء » لام الفعل يا قبل از « تاء » بوده و بعد از ضمّه آمده باشد به « واو » ردّ مىگردد.
شارح گويد:
مقصود اينست كه « ياء » را در دو مورد به « واو » قلب مىكنند:
الف: آنكه لام الفعل واقع شده و قبل از آن ضمّه باشد مانند:
نهو الرجل (عقل آن مرد كامل است).
اصل آن نهى بوده سپس ياء به واو قلب شد.
ب: آنكه لام الفعل اسمى واقع شده و قبل از آن مضموم بوده و بعدش تاء تأنيث آمده باشد مانند: مرموة.
اصل آن مرمية بوده، سپس ياء را به « واو » قلب نموديم.
مصنّف گويد:
و همچنين ياء را به « واو » رد مىكنند زمانى كه كلمه بنا شده از « رمى » بروزن سبعان باشد.
شارح گويد: