المباحث النحويه شرح سيوطى - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٢٠٣١ - استدلال برخى از ادباء جهت اصلى بودن«ضمن» و رد شارح
مصنّف گويد:
و آنچه با مذكورات مغاير است به زياد شدن يا نقص گشتن منتسب مىباشد.
شارح گويد:
كلمه « زيد » يعنى زيادت و ايندو مصدر هستند براى « زاد » و حاصل آنكه:
اگر اسم خماسى پيدا شد كه با مذكورات مغايرت داشت حتما از آن يا حرفى نقص شده و يا به آن زياد شده است مانند:
علبط (ضخيم) كه در اصل علابط بوده و از آن « الف » را كسر و حذف كردند و همچون: محرنجم (عدد بسيار) و منطلق (رهاكننده) كه در ايندو حرف زائد مىباشد.
و نظير: جخدب بضمّ جيم و سكون خاء و دال مفتوح كه در اصل دال مضموم بوده است يعنى مرد بلندبالا.
مصنّف گويد:
حرف اگر با كلمه ملازم و لاينفك از آن باشد اصلى بوده و در صورتى كه با آن ملازم نباشد زائد محسوب مىگردد مانند: تاء در « اجتذى ».
شارح گويد:
مقصود اينست كه هرحرفى كه ملازم با جميع تصاريف كلمه باشد حرف اصلى آن بحساب مىآيد مانند « ضاد » در « ضرب » كه در ماضى، مضارع، امر، نهى، جحد، استفهام، اسم فاعل، اسم مفعول، صفت مشبهه، صيغه مبالغه، اسم تفضيل، اسم زمان و مكان مىباشد و در مقابل هرحرفى كه با جميع تصاريف كلمه ملازم نباشد زائد است نظير « تا » در « اجتذى » چه آنكه در « جذى » و « يجذو » و « جذوة » كه از تصاريف « اجتذى » مىباشند ساقط مىباشد.
مصنّف گويد:
در وزن كلمه حروف اصول را مقابل آنچه كلمه « فعل » متضمّن است قرار بده و حرف زائد را بلفظش اكتفاء نما.
شارح گويد:
مقصود اينست كه حروف اصلى كلمه را در مقابل فاء و عين و لام قرار مىدهند به اين طرز كه حرف اوّل را در مقابل فاء و بنام فاء الفعل خوانده و دوّمى را در مقابل عين و عين الفعل ناميده و سوّم را در مقابل لام و لام الفعل نام مىگذارند، بنابراين مىگويند:
ضرب بروزن فعل، ضاد فاء الفعل، راء عين الفعل، باء لام الفعل مىباشد.