المباحث النحويه شرح سيوطى - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٧٩٠ - مبحث حكايت
رجل أو امرأة أو رجلان أو امرأتان أو رجال « من يا هذا» (و نادر) إلحاقها العلامة بأن قيل (منون) و هو ثابت (فى نظم عرف) و هو قوله:
|
أتوا نارى فقلت منون أنتم |
( فقالوا الجنّ، قلت عموا ظلاما) |
( و العلم احكينه من بعد من) وحدها (إن عريت من عاطف بها اقترن) فقل لمن قال جاء زيد « من زيد» و لمن قال رأيت زيدا « من زيدا» و لمن قال مررت بزيد « من زيد»، فإن اقترنت بعاطف نحو « و من زيد» تعيّن الرّفع مطلقا.
تتمّة: لا يجوز حكاية غير ما ذكر، و أجاز يونس حكاية كلّ معرفة. قال المصنّف: و لا أعلم له موافقا.
ترجمه و شرح:
مصنّف گويد:
فتحه دادن نون « من » قليل و كم است.
و تاء و الف را به « من » كه بدنبال ذا بنسوة كلف» درآيد متّصل نما.
شارح گويد:
اتّصال « الف و تاء» به « من » زمانى است كه بخواهيم جمع مؤنّثى را حكايت كنيم نظير اينكه شخصى گفته است: هذا بنسوة كلف (اين مرد گرفتار عشق زنان طنّاز مىباشد).
و ما بگوئيم: منات (كدام زنان)؟
مصنّف گويد:
و بگو: منون و منين در حالى كه نون ايندو را ساكنكننده هستى و اين در وقتى است كه گفته شود: جاء قوم لقوم فطن.
شارح گويد:
به كلمه « من » واو و نون، يا ياء و نون را وصل كرده و بگو: منون و منين (به سكون نون در هردو)، و اين در وقتى است كه شخص گفته:
جاء قوم لقوم فطن (آمدند گروهى نزد گروهى ديگر كه زيرك بودند).
و ما بخواهيم « قوم » يا « لقوم » را با « من » حكايت كنيم چه آنكه اگر مقصود حكايت « قوم » باشد بايد بگوئيم: منون (چه كسانى)؟
زيرا « قوم » فاعل « جاء » بوده و مرفوع است از اينرو « من » نيز در اعراب و جمع بايد با آن موافق باشد.