المباحث النحويه شرح سيوطى - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٩١٣ - مبحث تصغير
و نيز بقيد « قلب » كلمه « ايمّه » خارج گرديد چه آنكه حرف دوّم اين كلمه در اصل همزه بوده و سپس بخاطر كسره ما قبل به « ياء » قلب گرديد، بنابراين اگر چه فعلا حرف دوّمش لين مىباشد ولى از حرف لين ديگر قلب نشده.
و همچنين باين قيد « قلب » آنچه مصنّف در بيت بعدى آورده و گفته:
و الالف الثانى المزيد و كذا ما الاصل فيه يجهل، يجعل واوا.
از اين قاعده خارج مىگردد زيرا الفى كه در مرتبه دوّم قرار گرفته و از حرف ديگرى قلب نشده يا حرفى كه اصلش مجهول است معنا ندارد هنگام تصغير بگوئيم به اصلشان برمىگردند.
سپس شارح گويد:
و آنچه در تصغير اينگونه از كلمات گفته شد و بيان نموديم كه هنگام تصغير به اصلشان باز مىگردند عينا در جمع مكسّرى كه حرف اوّلش مفتوح است جارى مىباشد يعنى در وقت جمع تكسير نيز كلمه به اصلش برمىگردد بنابراين در جمع مكسّر « ميزان » مىگوئيم موازين يعنى « ياء » را به « واو » قلب مىكنيم زيرا اصل ياء، واو بوده است و همچنين در تكسير « عيد » بطور ندرت و شذوذ گفتهاند: اعياد باثبات « ياء » همان طورى كه در تصغيرش ندرتا عييد گفتهاند.
لازم بتذكّر است در جمع مكسّرى كه حرف اوّلش با حرف اوّل مفرد از حيث حركت متّحد بوده و تغيير پيدا نكرده است ردّ وجود ندارد يعنى هنگام تكسير كلمه به اصلش باز نمىگردد مانند: قيمة كه جمع مكسّرش قيم مىباشد و چنانچه ملاحظه مىكنيم در مفرد حرف اوّل يعنى قاف مكسور بوده و در جمع نيز مكسر است لذا با اينكه اصل « ياء » واو مىباشد در جمع مكسّرش ياء را به « واو » قلب نكردهايم.
مصنّف گويد:
الف دوّمى كه زائد است در وقت تصغير به « واو » تبديل مىشود.
و همچنين است الفى كه اصلش مجهول مىباشد.
شارح گويد:
مقصود اينست كه الفى كه در كلمه زياد شده و از حرف ديگرى قلب نشده هنگام تصغير به واو تبديل مىشود مانند: هابيل كه در تصغيرش مىگوئيم هويبيل.
و همچنين الفى كه مجهول الاصل است هنگام تصغير بايد به « واو » قلب شود نظير: عاج (دندان فيل) كه تصغيرش عويج مىباشد.