المباحث النحويه شرح سيوطى - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٩٣٣ - مبحث نسب
و شمير در « لها » به مدّه تأنيث راجع است.
و حكمى كه براى « مدّه تأنيث» ثابت بوده و مىگوئيم براى شبه آن نيز ثابت است عبارت از حذف و قلب مىباشد.
و حاصل مراد اينست كه:
گفته شد مدّه تأنيث را در وقت نسبت حذف و يا قلب مىكنيم، اكنون مىگوئيم اين حكم براى الف الحاقى و اصلى نيز ثابت است ولى مصنّف مىگويد مختار ما در الف اصلى آنست كه بايد قلب شود.
شارح گويد:
و همچنين است الف الحاقى چنانچه در: ارطمى و ملهى مىگويند:
ارطىّ (بحذف الف) و ملهىّ (بحذف الف) يا ارطوىّ (بقلب الف به واو) و ملهوىّ (بقلب الف بواو).
مصنّف گويد:
الفى كه از مرتبه چهارم گذشته است را حذف كن و همچنين ياء منقوصى كه در مرتبه پنجم واقع شده است حذف مىشود.
شارح گويد:
كلمه « الجايز » يعنى متعدّى و گذرنده و حاصل مراد مصنّف اينست كه:
هراسمى كه مشتمل باشد برالفى كه از مرتبه چهارم گذشته است در وقت نسبت بايد آن را حذف نمود و همچنين ياء منقوصى كه در مرتبه پنجم واقع شود حذف مىگردد چنانچه در: مقتدي مىگويند: مقتدىّ (بحذف ياء اصلى).
مصنّف گويد:
حذف نمودن يائى كه در مرتبه چهارم قرار گرفته بهتر است از قلبش ولى اگر در مرتبه سوّم باشد قلبش حتمى است.
شارح گويد:
منظور اينست كه: ياء منقوص وقتى در مرتبه چهارم واقع شود هنگام نسبت حذفش بهتر است از قلب چنانچه در قاضى مىگويند: قاضىّ (بحذف ياء). و جايز است « ياء » را به « واو » قلب كرده و بگوئيم: قاضوىّ.
سپس مىگويد:
در صورتى كه « الف » و « ياء » در مرتبه سوّم باشند هنگام نسبت قلبشان به واو