المباحث النحويه شرح سيوطى - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٢١٢٩ - مبحث ادغام
شاهد در كلمه « حللنه » با نون است كه اصل آن قبل از فك: حلّ بوده كه در وقت صرف به جمع مؤنّث غائب رسيده لام مشدّد و مضاعف به نون كه ضمير فاعلى جمع مؤنّث است متّصل مىشود حال اگر در اين صيغه نيز بخواهيم كلمه را مشدّد و مدغم فيه بخوانيم التقاء ساكنين لازم مىآيد زيرا بايد لام اوّل را ساكن كرده تا بتوانيم در دوّمى ادغام كنيم و فرض اينست كه دوّمى نيز بواسطه اتّصالش به ضمير ساكن گرديده است و بدين ترتيب دو ساكن با هم ملاقات كرده كه اين معنا موجب فك ادغام لام در لام شده است.
مصنّف گويد:
و در جزم و شبه جزم تخيير مىباشد.
شارح گويد:
منظور اينست كه يك مورد ديگر براى جواز هردو وجه (ادغام و فك) آنجائى است كه فعل مضاعف مضارع مجزوم بوده يا فعلى كه شبيه به آن است باشد همچون امر.
فعل مضارع مانند: لم يمدّ و لم يمدد.
و فعل امر مثل: اغضض من صوتك (بكاه از صدايت).
يا نظير:
فغضّ الطّرف (چشمت را بهبند).
قوله: و يحيى من حىّ عن بيّنة: آيه (٤٢) از سوره انفال.
متن: «٩٩٨»
|
و فكّ أفعل فى التّعجّب التزم |
و التزم الادغام أيضا فى هلمّ |
تجزيه و تركيب
واو: عاطفه.
فكّ: اسم، مضاف، مبتداء.
افعل: مضاف اليه.
فى: حرف جرّ.
التعجّب: مجرور به « فى » ، متعلّق به « التزم ».
التزم: فعل ماضى، مفرد، مذكّر، غائب، مجهول، ثلاثى مزيد، باب افتعال، خبر.
واو: عاطفه.