المباحث النحويه شرح سيوطى - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٧٩٦ - طريق آگاهى از تقدير تاء تأنيث در اسم
الكتف المشوية (شانه بريان شده).
از مؤنّث آوردن « المشوية » پى مىبريم كه « الكتف » يعنى موصوف آن مؤنّث است.
و: مؤنّث آوردن خبر كه از آن كشف مىكنيم مبتداء نيز مؤنّث است نظير: الكتف مشوية (شانه بريان شده است.
از مؤنّث آوردن « مشوية » مىفهميم كه « الكتف » يعنى مبتداء مؤنّث مىباشد.
ز: مذكّر آوردن عدد (از سه تا ده) چه آنكه سقوط « تاء » از اين اعداد كاشف است از مؤنّث بودن معدود مانند:
اشتريت ثلاث ازود (سه توشه خريدم).
از مذكّر آمدن « ثلاث » و سقوط تاء از آن كشف مىكنيم معدود يعنى « ازود » مؤنّث است چه آنكه اعداد از سه تا ده را در معدود مذكّر مؤنّث آورده و بالعكس در معدود مؤنّث، مذكّر مىآورند.
تنبيه و تذكّر
بايد توجّه داشت كه اگر چه ببرخى از موارد آورن تاءاشاره كرديم ولى در عين حال اكثرا آنرا بمنظور فرق بين صفت مذكّر و صفت مؤنّث مىآورند چنانچه مىگويند:
مسلم (مرد مسلمان) و مسلمة (زن مسلمان).
چنانچه ملاحظه مىكنيم « مسلم » و « مسلمه » اسم فاعل يعنى وصف هستند و « تاء » در « مسلمة » به اين جهت آورده شده كه معلوم باشد موصوفش مؤنّث بوده نه مذكّر.
و بندرت آن را به اسماء ملحق مىكنند مانند:
امرء و امرئة، رجل، رجلة.
و بسا نيز براى اين جهت آورده مىشود كه مشخّص كنند از جنس واحد و فرد اراده شده مانند: تمر (جنس خرما) و تمرة (يك دانه خرما).
و بندرت الحاق تاء براى عكس اين معنا مىآيد يعنى غرض از الحاق « تاء » اينست كه مشخّص نمايند مراد جنس بوده نه فرد و واحد نظير: كماء (يك دانه قارچ) و كمائة (جنس قارچ).
و نيز گاهى بمنظور مبالغه آورده مىشود همچون: راوية (بسيار روايتكننده).