المباحث النحويه شرح سيوطى - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٢٠٨٦ - فصل در بيان نوعى از ابدال
قوى مخفّف قوى.
( و شذّ معطى غير ما قد رسما كالإعلال العارض السّابق فى قولهم ريّة و تركه مع استيفاء الشّروط فى قولهم ضيون و الإعلال بقلب الياء واوا فى قولهم هو نهوّ عن المنكر.
ترجمه و شرح:
فصل در بيان نوعى از ابدال
مصنّف گويد:
اگر حرف سابق الذكر يعنى « واو » و « ياء » ساكن و متّصل بوده و از عروض عارى و مجرّد باشد البتّه واو را به ياء قلب كن در حالى كه ياء را در ياء ادغام مىكنى.
شارح گويد:
مقصود از « اتّصلا » يعنى واو و ياء در يك كلمه باشند.
و مراد از « و من عروض عريا» اينست كه واو و ياء از قلب شدن از غير عارى و مجرّد باشند به اين معنا كه در اصل حرفى غير از آنچه فعلا هستند نباشند.
و منظور از « مدغما » اينست كه پس از قلب نمودن واو به ياء، ياء را در ياء ديگر بايد ادغام نمود مانند: هيّن.
اصل آن هيون بوده و چنانچه مىبينيم واو و ياء در يك كلمه بوده و اوّلى از آندو يعنى ياء ساكن است و از حرف ديگرى نيز قلب نشده لذا واو را به ياء ادغام كرده و سپس ياء را در ياء ادغام مىكنيم بصورت « هيّن » در مىآيد بخلاف آنجائى كه ايندو متّصل نبوده بلكه در دو كلمه واقع شده باشند مانند: ابنى وافد.
چه آنكه ياء و واو متّصل نبوده و در دو كلمه آمدهاند لذا حرف دوّم يعنى « واو » را به ياء قلب نمىكنيم.
و نيز بخلاف موردى كه حرف سابق يا سكون آن عارضى باشد مانند: رويه (مخفّف رؤية) بنابراين « واو » عارضى است و اصل آن همزه مىباشد.
و نظير: قوى (به سكون واو).
اين كلمه مخفّفقوى (به كسر واو) مىباشد كه به جهت تخفيف واو را ساكن كردهاند پس سكون واو عارضى است نه اصلى لذا در اين دو كلمه و امثال آنها قلب مذكور اجراء و عملى نمىگردد.
مصنّف گويد: