المباحث النحويه شرح سيوطى - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٢٠٨٧ - فصل در بيان نوعى از ابدال
و شاذ و نادر است اعطاء نمودن غير حكمى كه ذكر شد.
شارح گويد:
مراد اينست كه شاذّ و نادر است كه در مورد اجتماع واو و ياء به آنها حكمى خلاف آنچه بيان شد اعطاء گردد مثل وقوع اعلال عارضى در « ريّه ».
يعنى اصل آن رؤيه بوده سپس به منظور تخفيف همزه را به « واو » مبدّل نموده و پس از آن واو را به ياء قلب كرده و در ياء دوّم ادغام نموديم.
و چنانچه ملاحظه مىكنيم واو عارضى به ياء قلب شده و اين برخلاف قاعدهاى است كه قبلا بيان كرده و گفتيم اعلال بايد در حرف اصلى صورت گيرد نه عارضى.
و نظير ترك اعلال در كلمهاى كه واجد جميع شروط اعلال مىباشد مانند: ضيون.
در اين مثال با اينكه شرائط اعلال هست واو به ياء قلب نشده و اين شاذ است. و همچون قلب ياء به « واو » در « نهوّ ».
اصل آن « نهوى » بوده و طبق قاعده بايد واو را به ياء قلب كرده و بگوئيم نهىّ در حالى كه عكس آن صورت گرفته و اين شاذ و نادر مىباشد.
متن: «٩٦٨»
|
من ياء او واو بتحريك أصل |
ألفا أبدل بعد فتح متّصل |
تجزيه و تركيب
من: حرف جرّ.
ياء: مجرور به « من » ، متعلّق به « ابدل ».
او: عاطفه.
واو: معطوف به « ياء ».
باء: حرف جرّ.
تحريك: مجرور به « باء » ، متعلّق به « استقرّ » ، صفت براى « ياء » و « واو » ، موصوف.
اصل: صفت براى « تحريك ».
الفا: مفعول براى « ابدل ».
ابدل: فعل امر، مفرد، مذكّر، حاضر.