المباحث النحويه شرح سيوطى - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٨٧٨ - اوزان جمع قلة
مقصود اينست كه هرصفت مذكّر عاقلى كه بروزن فعيل بمعناى فاعل آمده در حالى كه مضاف و معتلّ اللّام نباشد همچون كريم (جوانمرد) و بخيل (خوددارنده از بذل و بخشش) جمعش بروزن فعلاء (بضمّ فاء و فتح عين) مىآيد لذا در جمع دو اسم مذكور مىگوئيم: كرماء و بخلاء.
و همچنين هراسمى كه در دلالت برمعناى ياد شده شبيه بدو اسم مذكور باشد مانند غريزة (طبيعت) جمعش برهمين وزن مىآيد از اينرو در جمع عاقل و شاعر كه در دلالت برصفت مذكّر عاقل مانند كريم و بخيل هستند مىگوئيم: عقلاء و شعراء.
مصنّف گويد:
و از وزن « فعلا » در معتلّ اللّام و مضاعف « افعلاء » نيابت مىكند.
و غير آنچه ذكر شد قليل و نادر است.
شارح گويد:
مقصود اينست كه در وصف مذكور يعنى صفت مذكّر عاقلى كه بروزن فعيل آيد به شرطى كه معتلّ اللّام يا مضاعف باشد وزن أفعلاء (بفتح همزه و سكون فاء و كسر عين) از فعلاء نيابت مىكند مانند: وليّ (سرپرست) كه جمعش اولياء آمده يا شديد (سخت) كه جمعش اشدّاء مىباشد.
و بايد توجّه داشت غير آنچه مذكور شد قليل و نادر مىباشد مثل:
تقى (پرهيزكار) كه جمعش تقواء آمده و نصيب (بهره و حظّ) كه جمعش انصباء مىباشد.
مصنّف گويد:
مصنّف گويد:
« فواعل » جمع است براى « فوعل » و « فاعل » و « فاعلاء » و « كاهل ».
شارح گويد: يعنى وزن فواعل (بكسر عين) جمع است براى هراسمى كه براوزان ذيل آيد:
الف: فوعل (بفتح فاء و سكون واو و فتح عين) مانند جوهر (سنگ قيمتى) كه جمعش جواهر مىباشد.
ب: فاعل (بفتح عين) مثل: طابع (آنچه بواسطهاش چيزى را نقش مىبندند) كه جمعش طوابع آمده.
ج: فاعلاء (بكسر عين) نظير: قاصعاء كه جمعش قواصع مىباشد.
د: فاعل (بكسر عين) همچون: كاهل (سست) كه جمعش كواهل است.