المباحث النحويه شرح سيوطى - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٨٢٨ - مبحث كيفيت ساختن تثنيه و جمع صحيح در اسم مقصور و ممدود و مطالبى ديگر
ب: اسم ثلاثى جامدى كه واجد دو شرط ذيل باشد:
١- اصلى برايش نبوده تا از آن مشتقّ شده باشد.
٢- الف مقصورهاى كه در آخرش قرار گرفته با اماله تلفّظ گردد يعنى با ميل به ياء اداء گردد مانند: متى.
اين كلمه هم اسم ثلاثى بوده و هم جامد و واجد دو شرط مذكر مىباشد چه آنكه اصلى برايش سراغ نداشته و از طرف ديگر الفش بين ياء و الف تلفّظ مىشود لذا در تثنيه آن مىگوئيم: متيان.
مصنّف گويد:
در غير آنچه ذكر شد « الف » به « واو » قلب مىشود سپس آنچه قبلا دانسته شد را پهلوى آن قرار بده.
شارح گويد:
منظور اينست كه در غير اسماء مذكور همچون كلمهاى كه الفش از « واو » توليد شده يا مجهول الاصل باشد و يا اماله نشود قاعده آنست كه در هنگام تثنيه الف را بايد به « واو » قلب نمود مانند: عصى (چوبدستى) چه آنكه تثنيه آن: عصوان است.
يا در لدى (نزد) مىگوئيم: لدوان.
لازم بتذكّر است در اسماء مقصورى كه الف آن به « ياء » و يا « واو » قلب شده پس از قلب علامت تثنيه يعنى الف و نون يا ياء و نون را پهلويش بايد قرار داد چنانچه در امثله مذكور ملاحظه و مشاهده مىكنيم.
مصنّف گويد:
و آنچه همچون « صحراء » مىباشد تثنيهاش با « واو » است.
شارح گويد:
يعنى هراسمى كه الف ممدوده داشته و همزهاش بدل از الف تأنيث باشد هنگام
تثنيه به « واو » قلب مىشود مانند: صحراء (دشت) كه در تثنيهاش مىگوئيم: صحراوان.
مصنّف گويد:
و كلمهاى كه نظير علباء و كساء و حياء باشد تثنيه آن با واو يا همزه است.
شارح گويد:
مقصود اينست كه هراسم ممدودى كه همزهاش براى الحاق بوده مانند: علباء (رگ گردن) كه همزه را به آن افزودهاند تا ملحق به قرطاس شود يا در اصل حرف