المباحث النحويه شرح سيوطى - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٢٠١٩ - مبحث تصريف
اعمّ از انكه هردو با هم موافق بوده يا متخالف باشند يعنى حرف اوّل و دوّم را يا مفتوح ساخته و يا ضمّه داده و يا كسره مىدهيم چنانچه ممكنست يكى را فتحه و ديگرى را ضمّه يا كسره دهيم و به همين ترتيب و از ملاحظه حركات سهگانه در ايندو حرف (حرف اوّل و دوّم) مىبينيم كه نه صورت حاصل شده كه جملگى ابنيه اسم ثلاثى مجرّد مىباشند مانند:
فرس (اسب) مثال توافق حرف اوّل با دوّم در فتحه.
عضد (بازو) مثال تخالف حرف اوّل با دوّم از حيث حركت.
كبد (جگر) مثال تخالف حرف اوّل با دوّم از حيث حركت.
عنق (گردن) مثال توافق حرف اوّل با دوّم در ضمّه.
صرد (جغد) مثال تخالف حرف اوّل با دوّم از حيث حركت.
دئل (شغال) مثال تخالف حرف اوّل با دوّم از حيث حركت.
البتّه عنقريب خواهيم گفت كه از ضمّه به كسره رفتن مانند (دئل) قليل است.
ابل (شتر) مثال توافق حرف اوّل با دوّم در توافق حروفين.
ضلع (استخوان پهلو) مثال است براى تخالف حرف اوّل با حرف دوّم از حيث حركت. و بزودى خواهيم گفت كه از كسره به ضمّه رفتن يعنى فعل مثال ندارد.
و علاوه برنه بناء مذكور سه بناء ديگر وجود دارند كه به اضافه آنچه گذشت مجموعا بناء اسم ثلاثى مجرّد را شامل شده و بدين ترتيب هيچ اسمى ثلاثى مجرّد نيست كه از اين ابنيه دوازدهگانه خارج باشد و اين سه بناء عبارتند از:
فلس (پول سفيد) برد (پارچه يمنى) جذع (تير).
قوله: من بنية: بكسر باء و سكون نون و فتح ياء يعنى بناء و ساختمان.
قوله: لغرض لفظى: يعنى منظور از تصريف تنها رعايت اغراض و قواعد لفظى باشد مانند تغيير دادن « بيع » به باع يا « قول » به قال.
قوله: او معنوى: يعنى مقصود از تصريف نائل شدن به معناى جديد باشد مانند صرف مفرد به تثنيه و جمع و تبديل لفظ به مذكّر و مؤنّث كه تمام مربوط به معناى لفظ هستند.
قوله: و لكثرة ذلك: مشار اليه « ذلك » تحويل الكلمة الخ مىباشد.
قوله: عبّر به هنا: ضمير فاعلى در « عبّر » به مصنّف و ضمير مجرورى در « به » به صرف راجع است.