المباحث النحويه شرح سيوطى - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٢٠٤٧ - استدلال برخى از ادباء جهت اصلى بودن«ضمن» و رد شارح
مزبور، بنابراين در صورتى كه قيود مذكور موجود نبوده ولى دليل برزائده بودن حرفى قائم باشد به زائده بودنش حكم مىكنيم مانند دو نون در « حنظل » و « سنبل » زيرا نون در حظلت الابل (شتر گياه حنظل را خورد) و در اسبل الزرع (زرع بصورت سنبل شد) ساقط گرديده است.
و نيز مانند همزه در شمأل و « احبنطأ » زائد است زيرا در لفظ شمول و حبط همزه ساقط است.
و همچنين نظير ميم در دلامص و ابنم زائد است زيرا در لفظ دلاصه و بنوة ساقط مىباشد.
و تاء در « ملكوت » و « عفريت » زائد است زيرا در لفظ ملك و عقر ساقط مىباشد.
و سين در « قدموس » و « استطاع » زائد است زيرا در لفظ قدم و طاعة ساقط مىباشد.
قوله: الدلاصة: يعنى پرسال و دندان ريخته.
قوله: العفر: بكسر عين يعنى مرد زيرك.
متن: «٩٣٨»
|
للوصل همز سابق لا يثبت |
إلّا إذا ابتدى به كاستثبتوا |
تجزيه و تركيب
للوصل: جارّ و مجرور، متعلّق باستقر، خبر مقدّم.
همز: مبتداء مؤخّر، موصوف.
سابق: صفت براى « همز ».
لا يثبت: فعل مضارع منفى، صفت بعد از صفت.
الا: از ادات استثناء.
اذا: ظرف، متعلّق به « يثبت ».
ابتدى: فعل ماضى، مفرد، مذكّر، غائب، مجهول، ثلاثى مزيد، از باب افتعال.
به: جارّ و مجرور، متعلّق به « ابتدى ».