المباحث النحويه شرح سيوطى - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٢٠٩٧ - موارد عدم اعلال
كرد) و اقتاد (رهبرى نمود).
اصل ايندو: ارتيب و اقتود مىباشد و چنانچه مىبينيم ياء و واو به الف قلب شدهاند.
و نيز بخلاف آنجائى كه عين الفعل ياء باشد كه به الف قلب شده اگر چه لفظ به معناى تفاعل باشد مانند: ابتاعوا كه در اصل ابتيعوا بوده.
مصنّف گويد:
و اگر دو حرف معتلّ مستحقّ اعلال باشند اوّلى را صحيح مىآورند در حالى كه گاهى عكس آن نيز ثابت است.
شارح گويد:
منظور اينست كه اگر دو حرف علّه در كلمهاى واقع شده كه هردو مستحق اعلال باشند يعنى هردو متحرّك بوده و ما قبل آنها مفتوح باشد حضرات اوّلى را صحيح آوده و دوّمى را اعلال مىكنند مانند:
حوى (پوستى كه روى لب را مىپوشاند) كه در اصل حوو بوده و همان طورى كه ملاحظه مىشود اوّلى را سالم آورده تنها دوّمى را به الف قلب كردهايم و نظير: حيا كه در اصل حيى بوده تنها ياء دوّم را به الف قلب نمودهايم و همچون: هوى كه در اصل هوى بوده و خصوص ياء را كه حرف علّه دوّم است به الف قلب كردهايم.
ولى گاهى عكس مىكنند يعنى حرف اوّل را اعلال كرده و دوّمى را صحيح و سالم مىآورند مانند: غاية و ثاية.
اصل « غاية » غيية بوده چنانچه اصل ثاية (مكان گوسفند) ثويه مىباشد سپس حرف علّه اوّلى را اعلال و به الف قلب كرده و دوّمى را صحيح و سالم به حال خود باقى گذارديم.
مصنّف گويد:
و عين الفعل كلمهاى كه در آخرش چيزى كه اختصاص به اسم دارد اضافه شده واجب است از اعلال سالم باشد.
شارح گويد:
مانند: هيمان و جولان وحيدى و صورى.
در مثال اوّل و دوّم ياء و واو به الف قلب نشدهاند با اينكه ما قبلشان مفتوح است و جهت آن اينست كه الف و نون كه از مختصّات اسم است در آخرشان مىباشد و در مثال