المباحث النحويه شرح سيوطى - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٢٠٧٩ - مبحث ابدال
الأصل مرمية.
( كذا) يردّ الياء واوا لوقوعها إثر ضمّ (إذا) البانى (كسبعان) بضمّ الباء (صيّره) أى بناه من رمى فإنّه يقول رموان و الأصل رميان.
( و إن تكن) الياء (عينا لفعلى) بضمّ الفاء حالكونها (وصفا فذاك بالوجهين): ألإعلال و التّصحيح و قلب الضّمة حينئذ كسرة (عنهم يلفى) ككوسى و كيسى مؤنّث أكيس، بخلاف فعلى إسما فلا يجوز فيه إلّا الإعلال كطوبى [اسما] لشجرة.
ترجمه و شرح:
مصنّف گويد:
واو اگر لام الفعل بود و بعد از فتحه قرار گرفته باشد به ياء قلب مىگردد مانند: معطيات و يرضيان.
شارح گويد:
مقصود اينست كه: اگر « واو » لام الفعل و در مرتبه چهارم يا بيشتر قرار گرفته و بعد از حركت فتحه آمده باشد به « ياء » منقلب مىشود مانند: معطيان كه اصلش معطوان بوده و نظير: يرضيان كه اصلش يرضوان بوده است.
مصنّف گويد:
واجب است بعد از ضمّه « واو » را از الف و ياء بدل بياورى.
ابدال واو از « ياء » همچون موقن.
شارح گويد:
مثال بدل آوردن « واو » از « الف » همچون: بويع.
اين كلمه ماضى مجهول از باب مفاعله بوده يعنى اصلش بايع است (فعل ماضى معلوم از باب مفاعله) و وقتى آن را مجهول نموديم « الف » به « واو » قلب گرديد. و در شرح فقره بعدى عبارت مصنّف مىگوئيم:
و نيز واجب است « واو » را از ياء ساكنه غير مشدّد كه در غير جمع آمده بدل آورد همچون: موقن كه در اصل « ميقن » بوده و چون « ياء » در آن شرائط مذكور را دارا است يعنى اوّلا ساكن و ثانيا مفرد (غير مشدّد) است و ثالثا در كلمه مفرد (غير جمع) آمده لذا آن را به « واو » قلب كرديم.
و دليل ما براينكه اصل « موقن » ، ميقن است اينكه لفظ مذكور از مادّه يقين مىباشد.