إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٢٢٣ - اجماع حدسى كه تقريبا بر دو نوع است
كما هو طريقة المتأخرين في دعوى الإجماع، حيث إنهم مع عدم الاعتقاد بالملازمة العقلية، و لا الملازمة العادية غالبا و عدم العلم بدخول جنابه عليه السّلام في المجمعين عادة، يحكون الإجماع كثيرا(١).
كما أنه يظهر ممن اعتذر عن وجود المخالف بأنه معلوم النسب، أنه استند في دعوى الإجماع إلى العلم بدخوله عليه السّلام(٢).
و ممن اعتذر منه بانقراض عصره، أنه استند إلى قاعدة اللطف(٣).
[١] (١)طريقه علماء متأخّر شيعه در ادّعاى اجماع همين راه اخير است آنها با اين كه به ملازمه عقليّه (قاعده لطف) و ملازمه عاديه اعتقاد نداشتند و از طرفى قائل به اجماع دخولى هم نبودند و در عين حال در بسيارى از موارد ادّعاى اجماع مىكردند معلوم مىشود اجماع حدسى را پذيرفتهاند.
(٢)گاهى در فقه ديده مىشود كه بعضى اعتذار مىنمايند از وجود مخالف به اينكه آن فرد مخالف به علت اينكه معلوم النسب است مخالفتش در فلان مسئله ضررى ندارد.
اين تعليل دليل برآن است كه آنها قائل به اجماع دخولى هستند و مخالفت فرد معلوم النّسب را مضر نمىدانند.
كأنّ آنها مىخواهند بگويند امام در بين بقيّه افراد وجود دارد.
(٣)گاهى در فقه ديده مىشود كه مىگويند و مىنويسند مخالفت فلان فقيه ضررى ندارد چون عصر او منقرض شده است و اين اتّفاق مربوط به يك عصر ديگر است.
از اين تعليل معلوم مىشود آنها روى قاعده لطف تكيه كردهاند.
زيرا در قاعده لطف و اجماع لطفى براى هر عصرى خصوصيّت قائل شده بودند كه در يك عصر نمىشود حكم الهى بهطور كلّى مجهول و مخفى بماند و بر امام لازم است