إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ١٢ - اخلاق و سيره او
رسانيد و آنگاه خود به منزل بازگشت و اندكى بعد مقدارى پول، شكر، قند و پارچه براى آن طلبه فرستاد.
٢در وقايع مشروطيّت، آقاى آخوند، مخالفين زيادى در بين اهل علم داشت يكى از بزرگترين بدگويان ايشان كه يكى از وعّاظ بود و هميشه پشت سر آقا بد و ناسزا مىگفت قرض فراوانى داشت و مىخواست خانه خود را بفروشد و قرض را بپردازد خريدار به وى گفته بود كه اگر آقاى آخوند سند فروش خانه را امضا كند مىخرم وگرنه نخواهم خريد آن شخص به هيچ قيمت حاضر نبود نزد آقاى آخوند برود ولى براى اين قضيّه ناچار شد خدمت آقا رسيد و ماجرا را گفت.
آقاى آخوند به او احترام زيادى گذاشت و فرمود: شما اهل علم هستيد و من هرگز راضى نيستم كه اهل علم گرفتار و پريشان باشند و از جاى برخاست مقدارى پول براى او آورد و گفت خانهتان را نفروشيد و زن و فرزند خود را آواره نكنيد و اگر باز گرفتار شديد تشريف بياوريد چنانچه داشته باشم كمك خواهم كرد.
آن شخص كه مىدانست آقاى آخوند از وضع او و بدگويىهاى او نسبت به ايشان مطّلع است و در عين حال اين جور نسبت به او لطف كرد از اينهمه گذشت و بزرگوارى چنان شرمنده و منفعل شد كه از آن پس جزء ارادتمندان آخوند درآمد.
٣هروقت آقاى آخوند به زيارت كربلا مشرّف مىشد اقلا صد و پنجاه الى دويست ليره به فقرا و طلاب آنجا مىبايست برساند و اگر اين مقدار و لو به قرض كردن ممكنش نمىشد به كربلا نمىرفت. هفتصد نفر از فقرا و ناتوانان و طلاب را هميشه نان مىداد و يك دكان نانوايى منحصر بود براى نان فقرا و گاهى كه سه چهار ماه پولش تأخير مىشد و نانوا نان را قطع مىكرد بارها مىفرمود هروقت اين بيچارهها را كه نانشان قطع شده مىبينم، خجالت مىكشم و به هر نحوى بود از جايى قرض مىكرد و نان را دوباره برقرار مىساخت.
هميشه درب منزل باز و بيرونى او پر از ارباب حاجت بود و او فقرا و اهل خانه خود را از حيث زندگانى به يك چشم نظر مىكرد.