إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٤٥ - حقيقت تجرى و انقياد
و لكن ذلك مع بقاء الفعل المتجرى [به] أو المنقاد به على ما هو عليه من الحسن أو القبح، و الوجوب أو الحرمة واقعا، بلا حدوث تفاوت فيه بسبب تعلق القطع بغير ما هو عليه من الحكم و الصفة، و لا يغير جهة حسنه أو قبحه بجهته أصلا، ضرورة أن القطع بالحسن أو القبح لا يكون من الوجوه و الاعتبارات التي بها يكون الحسن و القبح عقلا و لا ملاكا للمحبوبية و المبغوضية شرعا، ضرورة عدم تغير الفعل عما هو عليه من المبغوضية و المحبوبية للمولى، بسبب قطع العبد بكونه محبوبا أو مبغوضا له(١).
استحقاق لؤم و مدح در سوء سريره و حسن سريره به خاطر اين است كه به دنبالش تبعاتى هست. اين تبعات سبب شد در ريشه، استحقاق لؤم و مدح باشد كه اين باء در «بما» سببيّت است لكن نكتهاش اين است كه مىخواهد بيان نمايد كه در سوء سريره استحقاق لؤم است چون زمينه براى تبعات بعدى است و در حسن سريره استحقاق مدح است چون زمينه براى آثار بعدى است و خود زمينه بودن سببيّت پيدا مىكند براى ثبوت مدح و ذم.
شايد اين معنا از معنايى كه مرحوم مشكينى نمودهاند بهتر باشد.
(١)آيا استحقاق عقوبت در متجرّى سبب مىشود آن عمل خارجى (متجرّى به) مبغوضيّت و مثلا حرمت پيدا كند؟ آيا استحقاق مثوبت در عبد منقاد باعث مىشود آن فعل خارجى (منقاد به) محبوبيّت و مثلا ملاك وجوب پيدا كند؟ خير به دو دليل:
الف: استحقاق عقوبت و مثوبتى را كه ما گفتيم تغييرى در فعل خارجى يعنى متجرّى به و منقاد به نمىدهد يعنى در اين مقطوع الخمريه هيچ تغييرى پيدا نمىشود بلكه آن شرب الماء است و ملاك قبحى در آن ايجاد نمىشود فقط جرم مكلّف اين است كه قاطع شد بانّه خمر، البته قطع يك امر اضافى است و نياز به يك قاطع و يك مقطوع دارد از يك طرف «قطع» به اين عمل خارجى ارتباط پيدا مىكند لكن در عين حال اين قطع سبب نمىشود كه شىء كه به حسب واقع داراى حسن بود الآن يك جهت قبح در آن ايجاد شود و بگوييم اين غير از شرب المائى است كه ديگرى مرتكب آن شد.