إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٤٤٣ - امر اول
و مما ذكرنا ظهر الحال فيما اشتبهت حليته و حرمته بالشبهة الموضوعية من الحيوان، و أن أصالة عدم التذكية محكمة فيما شك فيها لأجل الشك في تحقق ما اعتبر في التذكية شرعا(١).
كما أن أصالة قبول التذكية محكمة إذا شك في طرو ما يمنع عنه، فيحكم بها فيما أحرز الفري بسائر شرائطها عداه، كما لا يخفى، فتأمل جيّدا(٢).
حيوان را بكشند حلال و طاهر است.
(١)- ٤- (در شبهه موضوعيّه): مثلا قطعه گوشتى در بيابان پيدا كرديم كه يقين داريم مربوط به حيوانى است كه قابليّت تذكيه داشته امّا نمىدانيم آن حيوان را تذكيه نمودهاند يا نه.
به عبارت ديگر: تكه گوشت گوسفندى را در بيابان پيدا كردهايم كه نمىدانيم حيوان درندهاى آن گوسفند را خورده و مقدارى از آن باقى مانده يا اينكه عدّه مسافرى از آنجا عبور كرده، غذا خوردهاند و سپس فراموش كردهاند آن قطعه گوشت را با خود ببرند حكم فرض مذكور چيست؟
در اين فرض، اصل عدم تذكيه جارى مىشود زيرا آن حيوان در حال حيات مسلّما تذكيه نشده بود و ما شك كردهايم كه آيا در حال ذهاب روح تذكيه شده است يا نه لذا مىگوئيم اصل، [١] عدم تحقّق تذكيه است و در نتيجه آن تكّه گوشت حرام و نجس است و مجالى براى جريان اصالة الاباحه نمىباشد.
(٢)- ٥- (در شبهه موضوعيّه)- در موردى است كه ما يقين به قابليّت تذكيه داريم ولى شك كردهايم كه آيا مانعى تحقّق پيدا كرده است تا قابليّت تذكيه را از بين ببرد يا نه.
مثال: حيوانى (گوسفندى) است كه مىدانيم قابليّت تذكيه دارد و همچنين يقين
[١]استصحاب.