إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٤٢٦ - بيان اول
بول، نجس شده است سپس بيّنه [١] قائم شد كه قطره خونى در ظرف «الف» واقع شد در اين صورت اين بيّنه باعث انحلال علم اجمالى قبلى نمىشود زيرا مسئله علم اجمالى براساس ملاقات با بول بوده است امّا بيّنه مىگويد قطره «خونى» در ظرف (الف) واقع شده و اين، امر جديد و حادثى است.
امّا اگر در همين مثال بيّنه قائم شد كه ظرف «الف» به سبب ملاقات با بول نجس شده بود در اين صورت علم اجمالى ما به سبب وجود بيّنه منحل مىشود زيرا بيّنه، همان معلوم بالاجمال ما را بيان مىكند و امر حادث و جديدى را مطرح نمىكند تا شما بگوييد علم اجمالى سابق بوده است و بيّنه بعدا قائم شده است.
انحلال علم اجمالى براساس سبق و لحوق و تقدّم و تأخّر نيست بلكه بر اين اساس است كه اگر آنچه بعد از علم اجمالى معلوم شود مطلب حادثى باشد باعث انحلال علم اجمالى نمىشود و چنانچه مطلب جديدى نباشد بلكه مربوط به همان معلوم بالاجمال باشد باعث انحلال علم اجمالى مىشود همانطور كه در مثال بيان كرديم.
در محلّ بحث، ما علم اجمالى داريم كه تكاليفى در شريعت مقدّس وجود دارد ولى امارات و طرق و اصولى قائم شده است كه همان واجبات و محرّمات را بيان مىكنند.
آيا واجبات و محرّماتى را كه امارات و طرق براى شما ثابت مىكنند غير از آن واجبات و محرّماتى است كه در محدوده علم اجمالى شما بود؟ خير.
آيا طرق و امارات يك مسئله جديدى را براى شما ثابت مىكند؟ خير.
لذا مىگوئيم علم اجمالى ما به علم تفصيلى به تكاليف و شكّ بدوى منحل مىشود و در مشكوكات مىتوانيم به اصل برائت تمسّك نمائيم.
[١]بيّنه در حكم علم است.