إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٢٨٢ - وجه اول
انشائى از نظر استعمال و مستعمل فيه مشترك هستيم لكن دواعى ما و خداوند تفاوت دارد.
كسى كه مىگويد فيا ليت الشّباب و ... داعى او تمنّى حقيقى و نفسانى است امّا در مورد خداوند تمنّى حقيقى معنا ندارد زيرا تمنّى حقيقى مساوق با جهل است بلكه در مورد خداوند دواعى ديگرى است مثلا يك داعى، محبوبيّت شىء است وقتى خداوند مىفرمايد:
«اذْهَبا إِلى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغى فَقُولا لَهُ قَوْلًا لَيِّناً لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشى» [١] شما نزد فرعون برويد و با او مذاكره كنيد كه يك حالت خشيت در او پديد آيد. يعنى اين كار نزد خدا محبوب است و محبوبيّت يك امر براى خداوند نقص و عجز نمىباشد همانطور كه اعمال واجب نزد خداوند محبوبيّت دارند.
بعد از اين مقدّمه طولانى مىگوئيم: از آيه «نفر» استفاده مىشود كه بعد از انذار منذرين، حذر و ترسيدن يك امر محبوبى است.
اشكال: مدعاى شما اين بود كه حذر واجب بشود تا بتوانيد استدلال كنيد امّا تاكنون شما ثابت كرديد كه حذر يك امر محبوبى است.
جواب: وقتى محبوبيّت حذر ثابت شد ما يك راه شرعى و يك راه عقلى داريم كه به دنبال محبوبيّت حذر، وجوب حذر را ثابت مىكند.
امّا راه شرعى (ملازمه شرعى): هركسى كه در دنبال خبر واحد و انذار منذر محبوبيّت حذر را قائل شده است نه تنها محبوبيّت حذر را پذيرفته، بلكه قائل به وجوب حذر هم شده است.
و هركسى كه وجوب حذر را نپذيرفته است محبوبيّت آن را هم قبول ندارد پس بين محبوبيّت حذر و وجوب حذر كسى قائل به فصل نشده است بنابراين ما از راه عدم الفصل
[١]سوره طه ٤٤ و ٤٣.