کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٥٤٩ - فصل
بود خوب چهره و گشاده پيشانى، و ميان دو شانه و گردن او عريض بود، اتفاقا در روى او نكته سياهى ظاهر شد مثل نقطه از مداد، و بزرگ ميگشت و زياده ميشد تا تمام روى او را آن سياهى فرو گرفت، و از براى اين غمگين شد، و شيعيانى كه حاضر بودند ملول گشتند؛ و ناصبيان حاضر شادى نمودند و شماتت كردند، و چون اندكى بر اين گذشت در آن مكان كه در روى نقطه سياه پيدا شده بود قطعه سفيدى پيدا شد، و ترقى ميكرد و زياده مىگشت تا روى او بحال اول باز گشت باشراق و نورانيت مايل شد، در آن حال اين ابيات را گفت:
|
كذب الزاعمون ان عليا |
لم ينجى محبه من هنات |
|
|
قد و ربى دخلت جنة عدن |
و عفا لي الاله عن سيآتى |
|
|
فابشروا اليوم اولياء على |
و تولوا عليا حتى الممات |
|
|
ثم من بعده تولوا بنيه |
واحدا بعد واحد بالصفات |
|
يعنى دروغ پنداشتند زعمكنندگان كه على (ع) نجات نخواهد داد دوست و محب خود را از آن عيب و شين، بتحقيق و بخدا سوگند كه در رفتم ببهشت عدن و عفو فرمود مرا حضرت معبود از گناهان و سيآتى كه مرا بود، پس بشارت دهيد امروز دوستان على را و تولى كنند بعلى تا وقت وفات، و بعد از آن تولى نمايند به پسران او يكى بعد از يكى و هر كه باشد بآن صفات.
بعد از اين گفت: اشهد ان لا اله الا اللَّه حقا حقا، اشهد ان محمدا رسول اللَّه حقا حقا، اشهد ان عليا امير المؤمنين حقا حقا؛ اشهد ان لا اله الا اللَّه، بعد از آن چشمها را بر هم نهاد گوئيا روح او فتيله چراغ بود كه فرو نشاند او را باد، يا سنگريزه بود كه از دست افتاد.