کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٢٣٣ - در بيان زهد آن حضرت در دنيا و قناعت و عبادت او(ع)
و آوردهاند كه آن حضرت مردى را از ثقيف والى ساخته بود بر عكبرا وقتى آمده نزد آن حضرت بمهمى فرمود كه برو و چون نماز ظهر بگذارى باز بيا، او گفت كه در آن وقت معين كه آن حضرت فرموده بود بازگشتم و دربانى و حاجبى نزد او نيافتم كه مرا منع كند، ديدم كه نشسته به اندرون رفتم و نزد آن حضرت قدحى و كوزه آب نهاده، پس فرستاد تا ظرفى آوردند به پيش آن حضرت ديدم بسته و مهر فرموده آن را، من با خود گفتم كه مرا امين ميداند و در اينجا جواهر است كه خواهد گشود، مهر را شكست و سر آن را گشود، ديدم كه پاره سويق در آنجاست بعضى را از آن بيرون آورد و در قدح ريخت و پاره آب بر بالاى آن و بعضى از آن آشاميد، و بعضى بمن خورانيد من صبر نتوانستم كردن گفتم: يا امير المؤمنين آيا در عراق چنين معاش مىبايد كردن و حال آنكه در اين مملكت طعام بسيار است؟ فرمود كه:
بخداى سوگند كه من اين را جهت بخل مهر نكردهام و لكن بقدر آنچه مرا كفايت كند خريدم ميترسم كه چون چيزى از اين كم شود و عوض آن را در آنجا بنهند، و نميخواهم كه طعامى بشكم من برسد الا پاك و طيب كه من از طعام غير پاك و غير حلال احتراز ميكنم براى آن اين چنين ميكنم بر تست كه چيزى كه ندانى حلال است تناول ننمائى.
و ديگر از مجاهد روايت كنند كه امير المؤمنين (ع) فرمود كه روزى در مدينه بغايت گرسنه شدم، پس بيرون رفتم تا طلب عملى كنم در حوالى مدينه، ناگاه زنى را ديدم كه كلوخى چند جمع كرده و ميخواهد كه آن را گل كند آمدم و با وى مقاطعه كردم هر دلو آبى را بيك خرما، پس شانزده دلو كشيدم و بر آن ريختم و او شانزده خرما بمن داد، و من آمدم نزد پيغمبر ٦ و آن حضرت را از اين حال اخبار كردم و با هم آن خرما خورديم.