کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٣٣٠ - از آن جمله واقعه جمل است
بعد از آن قتال بالا گرفت تا جمل را پى كردند او افتاده روى آن صحرا بخون اعدا گلگون شده و جمل و اصحاب و أنصار او همه مخذول و منكوب گشتند، و ناله وا مصيبتا در بصره براى كشتگان بفلك ميرفت، و آواز و نوحه ايشان بعيوق ميرسيد، و لشكر مخالف در جمل سى هزار سوار بود از آن جمله شانزده هزار و هفتصد و نود آدمى بقتل آمد كه بيشتر از نصف باشد، و لشكر امير المؤمنين (ع) بيست هزار مرد بود يك هزار و هفتاد مرد شهيد شد.
و محمد بن طلحه معروف بسجاد با پدرش بجنگ بيرون آمده بودند و امير المؤمنين (ع) فرموده بود كه هر كه بوى برسد بايد او را بقتل نيارد شايد كه از اين پشيمان شود و شعار أصحاب آن حضرت در آن روز حم بود پس از لشكريان آن حضرت شريح بن اوفى عبسى بوى رسيده نيزه رسانيد بعد از آن او گفت: حم أما نيزه كار خود كرده بود بعد از آن شريح بيتى چند گفت مضمون آنكه:
متفرق ساختم خصم را از گرد خود و شكافتم به نيزه جيب قميص خصم را و او بر زمين هلاك افتاد، و اين از براى آن بود كه او تابع امير المؤمنين (ع) نبود و هر كه تابع حق نباشد آخر پشيمانى خورد، تو بياد من دادى حم را بعد از آنكه من نيزه رسانيده بودم و او كار خود كرده پس چرا حم را پيش از آن نگفتى.
بعد از آن آن حضرت آمد بر سر او و فرمود: كه اين مرديست كه كشت او را نيكوكارى كه نيكوئى به پدر بجاى آورده.