کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٥٦٤ - فصل
كه وقت فريضه حاضره درآمد برنمىخيزيم تا آن نماز را ادا كنيم، نماز عصر را كه بگذارم ان شاء اللَّه بيايم، پس او بازگشت و ابن عباس نماز عصر گزارده آمد گفت: چه مهم بود با من و در آن وقت هيچ حاجتى نبود كه اگر او طلب كند روا نكند، معاويه گفت: سوگند مىدهم بتو كه بخزينه خانه من درآئى و آنچه حاجت تست بردارى، و مىخواست از اينكه اهل شام را بداناند كه ابن عباس بدنيا مايل است، و ابن عباس مىدانست كه مراد او اينست گفت: هر چه دنيا است نه از براى تو مىماند و نه از براى من، بلى اگر اذن مىدهى كه هر صاحب حق حق او را بوى رسانم اين مىكنم گفت: من سوگندت مىدهم كه در خزانه داخل شوى و آنچه حاجت دارى كفايت كنى، ابن عباس داخل شد در خزانه و در آنجا قلنسوه بود از خز أحمر كه از امير المؤمنين (ع) بود آن را برداشته بيرون آمد.
و گفت: يك حاجت من بتو دارم، گفت: آن چيست؟ گفت: آنست كه تو على بن ابى طالب را مىشناسى، و فضل او و سابقه و قرابتش به نبى ٦ مىدانى، و موت او ترا كافى است مىخواهم كه ديگر ناسزا نگوئيد او را بر منابر، گفت: دور است اين اى ابن عباس اين از امر دين است اين نيست نخواهد شد، او با من اين و اين كرد و آن وقايع كه ميان او و امير المؤمنين (ع) واقع شده بود تعداد آن ميكرد.
ابن عباس گفت: نيك سزاوار است ترا هول قيامت و موعد تو آنجاست اى معاويه «لِكُلِّ نَبَإٍ مُسْتَقَرٌّ وَ سَوْفَ تَعْلَمُونَ» يعنى هر خبرى را از وعد و وعيد وقتى است كه در آن وقت قرار يابد و واقع شود و مكافات هر عمل داده شود و زود باشد كه بدانيد آن را و بعد از آن متوجه مدينه شد.