کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٣٧٨ - در ذكر كرامات و آنچه بر زبان آن حضرت جارى شده از مغيبات
و او را برده تربيت كردند تا بزرگ شد و آمد با ايشان بكوفه، و اين مرد ترا خواست اكنون اين پسر تست، و بجوان گفت سرت را بگشاى، چون گشود أثر شكستگى بر سر او ظاهر بود، آنگاه فرمود كه اين پسر تست حق سبحانه و تعالى نگاه داشت او را از چيزى كه حرام كرده بر او، پس فرزند خود را بگير و برو كه در ميان شما نكاح صورت ندارد.
و ديگر آنكه روايت كرده حسن بن ذكردان فارسى كه:
من در خدمت امير المؤمنين (ع) بودم كه بعضى مردم آمده شكايت زيادتى آب كردند و گفتند:
تمام مزارع ما از آب خراب شد و ميخواهيم كه از حق جل و علا در خواهى كه چيزى از آن كم كند از براى ما، آن حضرت اين را از ايشان قبول فرموده برخاست و بخانه فرمود، مردم اجتماع نموده انتظار ميكشيدند كه بيرون آمد جبه و برد رسول اللَّه ٦ پوشيده، و عمامهاش بر سر مبارك بسته، و قضيب آن حضرت در دست بر مركب رسول اللَّه سوار شدند من و همه مردم پياده در ركاب آن حضرت رفتيم تا بكنار فرات رسيديم، از مركب فرود آمد، و دو ركعت نماز سبك گذارد و بعد از آن برخاسته قضيب را بدست مبارك گرفت و آمد بر جسر، و امام حسن و امام حسين (ع) و من با وى بوديم، آنگاه بقضيب اشارت كرد بآب فرات يك ذراع آب از آن كم شد، فرمود كه: اين كافيست؟
گفتند: نه يا امير المؤمنين پس برخاست، و ديگر بقضيب اشارت كرد بآب و دو ذراع فرو نشست، و همچنين تا نقصان بسه ذراع رسيد؛ گفتند: يا امير المؤمنين اكنون بس است. بعد از آن بر مركب سوار شده بمنزل خود فرمود.