کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٢٣١ - در بيان زهد آن حضرت در دنيا و قناعت و عبادت او(ع)
معاويه لعين بر آشفته گفت كه: تو بقوم خود مرا تهديد مىكنى و ميترسانى أى سوده، من اين زمان حكم كنم كه ترا بر قتب شترى سوار كنند و بازگردانند و ببرند تا پيش بسر بن أرطاة تا آنچه من گفته باشم او با تو بجاى آرد، سوده كه اين شنيد سر در پيش انداخت بعد از آن سر برآورده دو بيتى گفت باين مضمون كه:
حق سبحانه و تعالى صلوات و رحمت پياپى ميفرستد بر روح بزرگوار كسى كه اكنون انيس قبر است و شيمه عدل را بر اهل عالم گسترده و هرگز مخالفت حق ننموده بود، و سزاوار نيست كه او را در عالم بدلى يا مثلى باشد كه دايم با حق و ايمان قرين بود و با عدل و احسان همنشين.
معاويه گفت: اى سوده اين چه كس بود؟ سوده گفت: و اللَّه كه او امير المؤمنين على بن ابى طالب بود (ع)، و اللَّه كه من آمدم بخدمت آن حضرت وقتى كه مردى بميان ما فرستاده بود كه زكوات و صدقات ما را جمع كند، و او بر ما حيفى كرده بود، و آن محل كه من آمدم او در نماز بود في الفور نماز تمام كرده روى مبارك بمن آورد و رفق و تعطف و ترحم بسيار فرمود و پرسيد كه چه حاجت دارى، من احوال را گفتم كه فلان بر ما جورى كرده، آن حضرت بگريه درآمد و گفت بار خدايا تو گواه حال منى از ايشان كه من امر نكردهام كه بر بندگان تو ظلم كنند و حق ترا بگذارند.
بعد از آن ورقى بيرون آورد بدست مبارك بر آنجا نوشت كه بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ قَدْ جاءَتْكُمْ بَيِّنَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ فَأَوْفُوا الْكَيْلَ وَ الْمِيزانَ وَ لا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْياءَهُمْ وَ لا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاحِها ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ.
يعنى بدرستى كه آمده آيات قرآنى بر طبق مصالح شما از جانب پروردگار شما كه چه مىبايد كردن و چه چيز نمىبايد كردن، پس بتمام به پيمائيد مكيل را به پيمانه، و تمام بسنجيد موزون را