کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٣٠١ - و ديگر غزوه حنين است
گفت كه تو خود شاعر نبودى و چگونه ترا با عبيد برابر كردند رسول اللَّه فرمود مر امير المؤمنين ٧ را كه يا على برخيز و زبان او را قطع كن.
عباس مىگويد كه چون من از آن حضرت اين كلمه شنيدم بمن چنان سختى دست داد كه نتوان گفت و بر من اين سختتر بود از روز خثعم كه در ديار ما در آمدند آنچه خواستند كردند، امير المؤمنين ٧ مرا از آنجا بيرون آورد و من در فكر بودم كه من بچه كيفيت خود را از او خلاص كنم، گفتم: يا على آيا زبان مرا خواهى بريد؟ فرمود كه: من در تو امضاء و اجراى قول رسول اللَّه ٦ خواهم كرد، مرا آورد تا پيش اين چهار شتر و فرمود كه: فراگير در ميان اين چهار شتر تا صد، گفتم: پدر و مادر من فداى تو باد شما باين گرامىتر و حليمتر و داناتريد، فرمود كه پيغمبر ٦ بتو چهار شتر اعطا فرموده و ترا در سلك مهاجرين درآورده اگر خواهى اين چهار تابستان و اگر خواهى صد تا را اخذ كن و باش با أهل صد شتر و در سلك آنها باش، من گفتم مصلحت تو چيست يا امير المؤمنين؟ فرمود: من مىگويم آنچه رسول اللَّه بتو عطا كرده بستان و بآن راضى شو، گفت:
پس چنان كردم كه آن حضرت فرمود.
و چون رسول اللَّه ٦ غنايم قسمت مىفرمود در اين غزا مردى دراز قد گندمگون كه منحنى شده بود و اثر سجود در ميان هر دو چشم او مىنمود برخاسته سلام كرد و تخصيص ننمود رسول اللَّه را، و گفت چه ميكنى در اين غنايم؟ فرمود كه: چه ميكنم؟ گفت: نمىبينم ترا كه عدالت مرعى دارى براستى تو غنايم را بسويت قسمت كن، اثر غضب در چهره رسول اللَّه ظاهر شده فرمود كه: واى بر تو اگر