کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٥٥٩ - فصل
و كوزه از آب نزد او بود برداشته بر بالاى اين آشاميد، و فراشى كه بر آن نشسته بود بر پشت باز خسبيد و دو سه نوبت الحمد للَّه گفت، بعد از آن گفت: از كجا مىآئى يا عبد اللَّه؟ گفتم: از مسجد، گفت: چگونه گذاشتى پسر عم خود را من گمان كردم كه عبد اللَّه بن جعفر را ميگويد گفتم: گذاشتم آنجا كه با همسالان بازى ميكند، گفت: او را نميگويم بزرگ شما أهل بيت را ميگويم؟ گفت: او را گذاشتم در نخلستان كه نخلات را آب ميداد و قرآن ميخواند، گفت: يا عبد اللَّه بر تو باشد از قربان كردن شترى اگر از من پنهان دارى آن را آيا باقى مانده در نفس او چيزى از امر خلافت؟ گفتم: بلى، گفت: آيا زعم او آن باشد كه رسول اللَّه ٦ خلافت را براى او وصيت فرموده؟ گفتم: بلى زياده از تو، و من از پدر خود پرسيدم از آنچه او ادعا ميكند گفت: راست ميگويد، عمر گفت كه: بود از رسول اللَّه ٦ در امر او طرفى از قول كه مثبت حجت نبود، و قطع عذر نمينمود، و بود كه ميل ميداشت در امر او وقتى از اوقات و خواست در مرض كه تصريح بنام وى كند من منع كردم او را از اين از جهت اشفاق و محافظت بر اسلام در كل آفاق، بخداى كعبه سوگند كه قريش بر او اتفاق نمينمودند، و اگر او والى اين امر ميشد تمام قريش در اقطار زمين متفرق ميشدند، و رسول اللَّه ميدانست كه من دانم آنچه در نفس اوست پس امساك فرمود، و آنچه شدنى است حق تعالى بظهور مىآرد.
مؤلف ميفرمايد كه: اين اشارت است بآن روزى كه رسول اللَّه ٦ دوات و كاغذ طلب فرمود عمر گفت كه: اين مرد هذيان ميگويد- نعوذ باللَّه.