کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٣٤٨ - و از وقايع عظمى و حوادث كبرى آن ليلة الهرير بود
بفرست و مالك اشتر را بازگردان از قتال، و الا ما بتو جنگ ميكنيم و ميكشيم يا تسليم ميكنيم ترا بسوى ايشان، آن بدبختان بر اين مصر شدند.
تا آن حضرت فرمود كه اشتر را بازگردانند، اشتر گفت كه: فرموده ايشان متبع است اما محل اين نيست، چه من اشراف بر فتح پيدا كردهام، صورت حال و اختلاف قوم را گفتند، بناچار بازگشت و زبان ملامت و سب و طعن بر آن قراء سفهاء بىحقيقت دراز كرد، و ايشان نيز درشت گفتن با وى آغاز كردند، و بر روى دواب يك ديگر ميزدند، و هر چند كه منع كردند ايشان در آن غى ضلالت مانده، و در تيه بغى حيران شده بودند، و بواسطه كثافت طبع آن دو نان آن را از ايشان قبول نكردند، تا اشتغال نار حرب فرو نشست.
آنگاه آن حضرت پرسيد كه شما از رفع مصاحف چه چيز اراده كرديد؟ گفتند: خواندن شما را بآنچه در او هست و حكم بر مضمون آن كردن بآن كه ما حكمى را نصب كنيم و شما نيز حكمى تعيين كنيد تا آن هر دو نظر كنند در اين امر و آنچه حق است در مركز خود قرار دهند امير المؤمنين (ع) بعد از آن دانانيد ايشان را بآنچه در طى اقوال و افعال ايشان بود از مكر و فريب و حيله و خداع، ايشان از خباثت طبع و ناپاكى اصل آن را از آن حضرت قبول نكردند، و اجابت ننمودند، و لازم ساختند كه سوى از اين محيص و مفر ديگر نيست، اين قضيه را چون چاره نبود أمر بر اين قرار يافت.
معاويه لعين عمرو عاص عاصى را نصب كرد، و امير المؤمنين (ع) عبد اللَّه بن عباس را تعيين فرمود، قوم موافقت نكردند گفتند: هيچ فرق نيست ميان تو و او، فرمود كه: پس ابو الاسود را قبول كنيد ابا كردند، أبو موسى اشعرى را اختيار كردند آن حضرت فرمود كه او مستضعف است و با غير ما دوست