کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٣٢٧ - از آن جمله واقعه جمل است
چون ديد كه بغير از ضرب شمشير و طعن نيزه دواى ديگر ندارد بآواز بلند فرمود كه: كجاست زبير بن عوام بايد كه بمبارزت من بيرون آيد، مردم گفتند يا امير المؤمنين تو بر پيراهنى و زبير غرق آهن چون شود؟
فرمود كه: من از اين باك ندارم، و دوم بار آواز بلند داده كوه را بلرزه آورد و به زبير نزديك شد فرمود كه: أبا عبد اللَّه چه چيز ترا بر اين فعل زشت داشته؟ گفت: طلب خون عثمان ميكنم، امير المؤمنين (ع) فرمود كه: تو و اصحاب تو او را كشتيد قصاص از خود كنيد.
و ليكن ترا سوگند ميدهم بآن خداى كه جز او معبودى بسزا نيست آن خدائى است كه قرآن بمحمد فرستاده كه هيچ ياد دارى در فلان روز پيغمبر ٦ ترا گفت كه: اى زبير آيا على را دوست ميدارى، تو گفتى: چه مانع آيد مرا از دوستى او و حال آنكه او پسر خال منست، آن حضرت فرمود كه: اما زود باشد كه يك روزى تو بر او خروج كنى و تو ظالم باشى، زبير گفت بار خدايا بلى چنين بود.
امير المؤمنين (ع) فرمود كه: ترا سوگند ميدهم بآن خداى كه فرقان بر نبى خود منزل گردانيد هيچ بخاطر دارى كه روزى رسول اللَّه ٦ فرمود از نزد ابن عوف، و تو با وى بودى و دست ترا در دست خود داشت، من آمدم و بر او سلام كردم در روى من خنديد و من نيز در روى مبارك او خنديدم، تو گفتى پسر أبى طالب فخر و كبر خود را نميگذارد، پيغمبر فرمود كه: مهلا يا زبير شيمه او فخر و كبر نيست و ليكن يك روزى تو بر او خروج خواهى كرد و تو ظالم باشى و او مظلوم، زبير گفت: بار