کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ١١٧ - ذكر در سبقت آن حضرت بتصديق نبوت و سن مباركش در آن وقت
كه تا چندى بر اين گذشت و روزى در ميان كوهها گوسفندان أبو طالب را مىچرانيد كه ناگاه شخصى بنظر آن حضرت درآمد و گفت: يا رسول اللَّه، فرمود كه، تو كيستى، گفت: من جبرئيل امينم حضرت رب جليل مرا به پيش تو فرستاده است كه ترا رسالت داده است، پيغمبر بخانه فرموده اين احوال را بخديجه رسانيد خديجه چون معلوم داشت خبر يهودى و از آن بحيراء راهب و آنچه از آمنه مادر آن حضرت بظهور آمده گفت: اميدوارم كه چنين باشد، و رسول اللَّه اين امر را پنهان ميداشت تا ديگر جبرئيل بر او نازل شد و آب از آسمان آورد و گفت يا محمد برخيز و با اين آب وضو بساز از براى نماز، پس تعليم كرد پيغمبر را بوضو ساختن بآن كه روى بشوى و هر دو دستها را از مرفق و مسح سر كن و بعد از آن مسح هر دو پاى تا بكعبين و تعليم ركوع و سجود نمود، و چون چهل سال تمام كرد جبرئيل آمد و امر آورد بنماز و حدود و صلاة را تعليم آن حضرت كرد و هنوز أمر بأوقات نيامده بود دو ركعت دو ركعت ميگزارد در هر وقتى و چون امير المؤمنين با آن حضرت الفت داشت و مونس و همنشين او بود و هرگز از او جدا نميشد يك روزى ديد كه آن حضرت نماز ميگزارد فرمود: كه يا ابا القاسم اين چه نماز است فرمود كه: اين نمازيست كه حق سبحانه و تعالى مرا بآن امر فرموده، پس دعوت فرمود او را بتصديق آن و آن حضرت تصديق فرموده با وى نماز گزارد، و خديجه نيز باسلام درآمده با ايشان نماز گذارد و نمازگزارى ديگر نبود الا رسول اللَّه و امير المؤمنين و خديجه : تا چندگاه بر اين گذشت يك روزى أبو طالب به منزل رسول اللَّه آمد و جعفر با او بود نگاه كرد ديد كه رسول اللَّه نماز ميگزارد و على در جانب او ايستاده بنماز مشغولست، ابو طالب گفت اى جعفر در پهلوى پسر عمت بايست و تو نيز نماز بگزار، پس جعفر بن ابى طالب بجانب ديگر ايستاد و بنماز مشغول شد، پس چون جعفر در يسار آن حضرت نماز بست آن حضرت