کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٢٧٧ - فصل
سعد حكم كردى كه حق سبحانه و تعالى بر بالاى هفت آسمان اين حكم فرموده.
بعد از آن ايشان را از حصار بزير آوردند و آن جماعت هفتصد مرد بودند همه را فرستادند بمدينه كه در خانهاى بنى النجار حبس نمايند و خود نيز بجانب مدينه توجه فرمود تا رسيد بموضعى كه امروز بازار است و جميع مسلمانان آنجا حاضر شدند و آن حضرت حكم فرمود كه ايشان را دفعه دفعه بيارند، و هر دفعه را كه مىآوردند امير المؤمنين (ع) را مىفرمود تا گردن ايشان را مىزد و مغاكى كه آنجا بود مىانداخت.
و دفعه ديگر را آوردند كه حى بن أخطب و كعب كه پيشواى ايشان بودند در آن ميان بودند بعضى گفتند با كعب كه: ما را براى چه كار مىبرند نزد رسول اللَّه گفت: نمىبينى كه براى چه كار مىبرند ما را پيوسته طلب ميكنند و هر كه رفت بازنگشت، و اللَّه كه ما را براى قتل مىبرند.
و مجموع ايشان را دست بر گردن بسته پيش رسول اللَّه ٦ آوردند، حى بن أخطب چون نظرش بر پيغمبر افتاد گفت: و اللَّه كه من ملامت نفس خود نكردم در عداوت تو و ليكن هر كه جانب خداى تعالى را فرو گذارد مخذول و خوار شود، بعد از آن روى آورد بمردم و گفت مردمان هيچ چاره نيست از حكم الهى كه در باره كسى ورود يافته و بقلم قضا در كتاب قدر قتل اين كس نوشته شده بر بنى اسرائيل اين حكم نوشته شده بود كه بشود شد.
بعد از آن امير المؤمنين (ع) او را بقتلگاه آورد، او گفت قتل شريف بدست شريف بهتر است حضرت امير فرمود كه: وقتى اخيار اشرار را بقتل مىآرند، و گاهى اشرار اخيار را بدرجه شهادت مىرسانند، أما واى بر آن جماعتى كه بدست اخيار كشته شوند، و خوشا حال بعضى كه اشرار ايشان را