کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٣٢٦ - از آن جمله واقعه جمل است
شوند، بازنگشتند و بر آن مصر شدند، و فرستادهاند كه در ميان ما و شما طعن سنان است و ضرب شمشير بران، مرا بحرب تهديد ميكنند و بسوى آن مىخوانند، من آن نيستم كه از آن روى بگردانم مگر نجدت و جلادت مرا ندانستهاند كه قبايل را چه نوع مىانداختم و متفرق مىساختم.
منم آن أبو الحسن كه سد ايشان را رخنه كنم و جمعيت ايشان را متفرق گردانم، و فرق ايشان را بضرب تيغ بىدريغ بشكافم، و رعب و خوف در دل دشمن اندازم، و كار هر يك را بتاييد ايزدى بپردازم، من بر حجت واضحهام از پروردگار خود كه مرا وعده بنصر و ظفر داده، و من در اين امر شبهه نداردم، و از مردن انديشهناك نيستم كه مقيم را از مرگ چاره نيست و گريزنده را از او گريزى نه، كسى كه كشته نشد خواهد مرد و هيچ كس از آن جان نخواهد برد، و بدانيد كه أفضل طريق موت قتل است، بحق آن خداى كه نفس على بيد قدرت اوست كه هزار ضربت تيغ بران بر سر من مثل قطره باران ببارد بر من آسانتر است كه بر بالاى بستر نرم جان بسپارم.
بعد از آن دستها بسوى آسمان برداشت و گفت: بار خدايا طلحة بن عبد اللَّه دست راست را بدست من داده بطوع و رغبت بيعت كرد، و بعد از آن بيعت مرا شكسته، بار خدايا او را في الفور زهر هلاك بچشان، و مهلت مده او را، و زبير بن عوام قطع قرابت من كرده نقض عهد نمود و اظهار دشمنى من نموده بر من لشكر كشيد و حال آنكه ميداند كه او ظالم است، پس أى داناى نهان و آشكارا شر او را از من كفايت كن بهر كيفيت كه خواهى و بهر جا كه دانى.
بعد از آن از طرفين تعبيه جنگ آراستند و أسلحه بر خود پيراستند و در مقابل يك ديگر صف كشيدند، و امير المؤمنين ٧ ميان هر دو صف درآمده پيرهنى و ردائى در بر و عمامه سياهى بر سر استرى سوار.