کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٢٨٤ - غزوه خيبر
گفتند: شايد كه در عقل او قصورى باشد فرمود كه: بلى بگذاريد او را تا برود و معاقب مسازيد، و بيست و چند روز آن قلعها را محاصره كردند، و رايت آن از امير المؤمنين (ع) بود، أما چند روزى آن حضرت را رمد عارض شده بود كه تقاعد فرموده بود از حرب، و مسلمانان بپاى قلعها هر روز نزديك مىرفتند و جنگ مىانداختند.
تا يك روزى در حصار را گشودند، و بعضى بيرون آمدند و خندق ايشان در پاى حصار كنده بودند بر كنار خندق ايستاده مرحب يهودى در مقام محاربه درآمده مبارز طلبيد.
حضرت رسول ٦ ابو بكر را با جمعى از مهاجرين فرستاد و رايت داد رفتند و كوشش نمودند كارى از پيش نرفت بازگشتند و يك ديگر را توبيخ و سرزنش ميكردند.
روز ديگر عمر را فرستاد با بعضى ايشان نيز باندك زمانى بازگشتند و ترس و بيدلى يك ديگر را با هم مىگفتند.
آنگاه آن حضرت فرمود كه: اين رايت از آن اينها نيست كه برمىدارند و على بن ابى طالب (ع) را از براى من طلب كنيد، گفتند كه: رمد و درد سر دارد فرمود كه: او را بمن بنمائيد كه مىخواهم مردى را ببينم كه خدا و رسول را دوست دارد و خدا و رسول او را دوست دارند كه فرا گيرد رايت را آنچنانچه حق اوست و او كرار غير فرار است.
رفتند و آن حضرت را آوردند فرمود كه: يا على چه حال دارى؟ فرمود كه: رمد و دردسر دارم آن حضرت فرمود كه: بنشين و سر خود را بر ران من بنه، آن حضرت چنين كرد، حضرت رسول در حق امير المؤمنين