کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٤٧١ - در ذكر تزويج امير المؤمنين بسيدة نساء العالمين صلوات الله عليهما
در ذكر تزويج امير المؤمنين بسيدة نساء العالمين صلوات اللَّه عليهما
در مناقب خوارزمى روايت ميكند از على بن ابى طالب ٧ كه چون خطبه كرده شد فاطمه ٣ مرا جاريه بود گفت: هيچ ميدانى كه فاطمه را خواستهاند از پيغمبر ٦ گفتم: نه گفت: او را خطبه كردهاند چه مانع است ترا كه نميروى نزد رسول اللَّه و او را درخواست نميكنى تا بتو بدهد، گفتم: نزد من چيزى نيست كه بآن تزويج توان كرد، گفت: اگر بطلبى از رسول اللَّه او را بتو ميدهد او دائم مرا اميدوار ميساخت تا يك روزى رفتم نزد آن حضرت او در آن حالت در جلالت و هيبت بود، چون نشستم سكوت اختيار كردم و توانائى نداشتم كه چيزى بگويم، رسول اللَّه فرمود: بچه آمدى و حاجتى داشتى؟ پس ساكت بودم، گفت: شايد آمده باشى بخواستگارى فاطمه گفتم: بلى فرمود كه: هيچ چيز دارى كه استحلال او بآن نمائى؟ گفتم: لا و اللَّه يا رسول اللَّه، فرمود كه: چه كردى آن زره كه سلاح تو ساخته بودم؟ امير المؤمنين ميگويد كه: قسم بآن خداى كه جان على بقبضه قدرت اوست كه آن زره از هم ريخته شده بود و گسسته و بچهار صد درهم نمىارزيد، گفتم: بلى نزد منست آن، فرمود كه: من فاطمه را بتو تزويج كردم، پس بفرست و آن را بيار و بآن براق كدخدائى را آماده ساز و اگر چه آن صداق فاطمه بنت رسول اللَّه باشد.
و هم در مناقب از انس روايت ميكند كه من در خدمت پيغمبر بودم ٦ كه علامت وحى در آن حضرت ظاهر شد، چون از آن حالت باز آمد فرمود كه: اى انس هيچ دانستى كه جبرئيل بچه كار آمده بود از نزد صاحب عرش؟ گفتم: خداى و رسول او داناترند، فرمود كه: امر فرموده مرا حق تعالى كه