کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ١١١ - ذكر در سبقت آن حضرت بتصديق نبوت و سن مباركش در آن وقت
آمدم بمكه با اعمام خود ايشان مرا پيش عباس بن عبد المطلب بردند و او با جماعتى نشسته بود در موضعى از مسجد الحرام، ما نيز آنجا نشستيم نزد او ناگاه ديديم كه مردى از باب صفا به اندرون آمد رنگ رويش بحمرت مائل، و با موى مجعد كه تا بناگوش وى رسيده، و بينى بلند كشيده و دندانهاى براق پسنديده، و چشمهاى سياه گشاده، و خط موى باريك كه از سينه تا حد ناف كشيده، كفهاى درشت مرغوب، روى زيبا بغايت خوب، و با او جوانى بود بسى لطيف كه بحد بلوغ رسيده يا نرسيده، و در عقب و اثر او زنى كه محاسن خود را در پوششى گرفته ميرفت تا بحجر الاسود رسيدند، اول آن مرد استلام حجر نمود و بعد از آن آن جوان، بعد از آن آن زن چون از استلام حجر فارغ شدند بطواف خانه با هم اشتغال نمودند تا هفت شوط بجاى آوردند، چون ما اين مشاهده كرديم گفتيم يا ابا الفضل ما اين دين را تا باين غايت در ميان شما ندانسته بوديم مگر اين زمان حادث شده گفت: اين مرد پسر برادر من است محمد بن عبد اللَّه و آن جوان على بن ابى طالب است و آن زن خديجه بنت خويلد كه حرم محترم اوست، و امروز بر روى زمين نيست كسى كه خداى تعالى را عبادت كند باين دين مگر اين سه نازنين.
و مثل اين از عفيف كندى مروى است كه گفت: من مردى بودم تاجر بحج رفتم كه در آنجا جزوى متاع از عباس ابتياع نمايم، چه او تجارت كردى و اللَّه كه من نزد او بودم در منا مردى از خانه كه