کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٥٨٦ - در ذكر شهادت و مدت خلافت و ذكر عدد اولاد آن حضرت(ع)
و اما ابن ملجم لعنه اللَّه پس مردى از همدان بوى رسيد و بر او قطيفه انداخت كه در دست داشت، بعد از آن او را انداخته شمشير را از دست او استاد و آورد او را نزد امير المؤمنين (ع).
و سيم ايشان گريخته از ميان مردم بيرون رفت.
و چون ابن ملجم را نزد آن حضرت آوردند در او نظر كرد و فرمود كه النَّفْسَ بِالنَّفْسِ يعنى اگر من وفات كنم پس او را بكشيد چنانچه مرا كشته، و اگر سالم ماندم ببينم كه رأى من در باب او چيست، ابن ملجم ملعون گفت كه: من اين شمشير را بهزار درهم خريدهام، و بهزار ديگر زهر داده پس اگر خيانت كند مرا حق تعالى او را هلاك كند؛ ام كلثوم فرمايد كه: يا عدو اللَّه بكشتى امير المؤمنين را گفت: بلى كشتم پدر ترا، ام كلثوم گفت: أى دشمن خداى من اميدوارم كه پدر مرا باكى نباشد، گفت: مىبينم كه بر اين گريان خواهى بود، و اللَّه كه من او را ضربتى زدهام كه اگر قسمت كنند آن را بر أهل مصر هر آينه همه را هلاك كند.
و او را از پيش آن حضرت بيرون بردند و مردم ميخواستند كه گوشت او را قطعه قطعه از سر شمشير بردارند همچو جانوران شكارى، و ميگفتند: اى دشمن خداى اين چه بود كه كردى هلاك ساختى امت محمد را و بهترين مردم را كشتى؛ و او خاموش شده و هيچ نمىگفت.
و مىآمدند مردم نزد امير المؤمنين (ع) كه أمر تو چيست در باره اين دشمن؟ بخداى كه امت هلاك شد و ملت بفساد رفت، فرمود كه: اگر زنده بمانم ببينم كه رأى من در باب او چيست و اگر رفتم بكنيد با او آنچه با قاتل نبى ميكنند، بكشيد او را و بعد از آن بسوزانيد بآتش.