کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٥٥٦ - فصل
و طنبور ميزد، و زياد را مدعى آنكه آن پليد از نطفه نجس اوست و پيغمبر ٦ فرموده كه: ولد از آن صاحب فراش است و حرام است مر زانى را؛ و ديگر كشتن او حجر بن عدى و أصحاب او را واى بر او از آن حركات شنيعش عليه لَعْنَةُ اللَّهِ وَ الْمَلائِكَةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِينَ.
و ديگر زبير از رجال خود روايت ميكند كه مطرف بن مغيرة بن شعبه گويد كه: من با پدرم مغيره بر سبيل پيغام رفتيم نزد معاويه غاويه. و پدر من مىرفت و با وى گفت و شنيدى مىكرد و بازگشته آمده و حكايات او را ميگفت و شگفت داشت از آنچه از وى ديده و شنيده تا يك شبى آمد و طعام شب نخورد و ديدم او را كه غمگين است، من ساعتى انتظار كشيدم باز نميآيد از آن ملال گمان كردم كه حادثه در باب ما روى نموده.
گفتم: اى پدر چه حالتست كه ترا ملول مييابم؟
گفت: اى پسر رفتم نزد اين خبيثتر مردمان.
چون خلوت شد گفتم: اى معاويه تو بكبر سن رسيدى، عدل پيشه كن و از خداى تعالى انديشه نماى، و دست خيرى بگشاى، و نظر كن بحال برادران خود از بنى هاشم، و رعايت صله رحم كن، بخداى سوگند كه ايشان را حال پريشانست حالى است كه اگر تو ببينى ايشان را در اين روز بآن حال بترسى.