کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٣٧٩ - در ذكر كرامات و آنچه بر زبان آن حضرت جارى شده از مغيبات
و اين كرامتى است جسيمه و نعمتى است عظيمه از جانب حق سبحانه و تعالى از براى اكرام آن حضرت.
و ديگر آنكه از شهادت خود اخبار فرمود وقتى كه از قتال خوارج فارغ شده بكوفه توجه نمود، و آن در وقت ماه رمضان بود، چون در كوفه درآمد بمسجد فرمود و دو ركعت نماز گزارد و بمنبر برآمد و خطبه بليغ خواند بعد از آن ملتفت شد بجانب امام حسن و فرمود كه: يا أبا محمد چند روز از اين ماه گذشته است؟ گفت: سيزده روز يا امير المؤمنين، بعد از آن از امام حسين پرسيد كه چند از اين ماه باقيست؟ گفت: هفده روز يا امير المؤمنين، آنگاه دست برد بر محاسن خود و در آن وقت سفيد بود فرمود كه: و اللَّه اين محاسن من بخون من رنگ كند أشقى اين امت كه از قبيله مراد باشد.
عبد الرحمن بن ملجم مرادى لعنه اللَّه اين شنيد چيزى در دل او افتاده بخدمت امير المؤمنين (ع) شتافت و گفت: يا امير المؤمنين اعيذك باللَّه اين دست راست و چپ من پيش تست هر دو را قطع كن يا مرا بكش، آن حضرت فرمود: چگونه ترا قصاص كنم و از تو گناهى بوجود نيامده، و اگر نيز بدانم كه تو قاتل منى نميكشم ترا، و ليكن ياد دارى كه يهوديه بود كه حضانت و نگاه داشت تو ميكرد روزى از روزها بتو گفت: يا شقيق عاقر ناقة ثمود، يعنى اى برادر پىكننده ناقه صالح كه معجزه او بود از